X
تبلیغات
رایتل

از وضـعـیـــت سـفـیـــد تـــا قـــرمـــز ...

وصف رخساره خورشید ز خفاش مپرس / که در این آینه صاحب نظران حیرانند / عاقلان نقطه پرگار وجودند ، ولی / عشق داند که در این دایره سرگردانند
پنج‌شنبه 20 آبان 1395

فهرست آفتاب در زنجیر ... از 18/11/91 الی 31/06/94

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

تدبیر، ایجاد گلستانهای همیشه بهاره ...
دزدان دین ِ مَردم ...
من که نمیخوام موشک هوا کنم! ...
چرا تخم مرغ دزدی؟ وَ چرا شتردزدی؟
در شهربند ِ مهر وُ وفا دلبری نماند
دزدهای دَکل-های نفتی هم لابد کارشونو با احتکار چندتا 20 لیتری نفت شروع کرده بودن! ...
تـــوفـیـــق ِ اجـبـــاری ...
آقای ظریف ستایش همکاران من را باور نکنید!؟
همدلی وَ ارتباط در خانواده-ی امروزی ...
تَرک این عادت هم موجب "ضـرر"-ست!؟ ...
آنچه شیران را کند روبَه مَزاج احتیاج-ست ، احتیاج-ست ، احتیاج ...
شرح ِ تفتیش ...
شعار بعضیا شده: « مفت باشه، کوفت باشه »! ...
خانواده، ارتباط ، وَ ...
جنگ-افروزی به خرج مردم گرسنه ...
اوضاع برخی از مدیریتهای ما! ...
پناهگاه-هایی برای دردها وُ تنهایی-ها ...
عینک مُلا وَ دانشمند غریبه ...
کاسبان تحریم چه کسانی بوده-اند؟
چه کسانی فرعونها را بوجود میآورند؟ ...
بلا نسبت معلمهای خوب! ...
باز هم می خواهمت ...
نگاه شما: واقعا کار نیست؟!
کشور را با استخاره نمی توان اداره کرد ...
بهترین خبر، بی خبری است! ...
بعضی از ما نگاه کاریکاتوری داریم ...
علی مطهری: حفظ انقلاب اسلامی وَ ایجاد جامعه-ای متعادل ...
درسهایی از یک بحران
اگر تحریم بد است، چرا از دولت قبل سوالی در اینباره نمی کردید؟
من ازین فاصله عاشق نمیشم ...
نمازخانه فراوان ، نماز خوان اندک!
ﻧﯿﺎﯾﺶ ﺩﮐﺘﺮ ﻋﻠﯽ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ
مرد یعنی هدیه زن از خدا ...
آیت الله امجد: امروز معیارهای حق و باطل عوض شده ...
گفتم مولوی می گوید حق نشاید گفت جز زیر لحاف! ...
می-توان «راحت» خوابید ...
مشکلاتتان همه ، من رَفع وُ آسان میکنم! ...
فعلاً برو سواری بیاموز! ...
مَردی که وجود خارجی نداشت ...
ﺭﻗﺺ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻦ ﮐﻪ « ﺧﻮﺩ » ﺭﺍ بشکنی ...
یک قدم برای رضای خدا برنداشته-ام ...
درس گرفتن از تاریخ هم شعور میخواهد ...
حکمت الهی ...
آنـــوقت که باران نمی-بارد ...
استاد عشق و معرفت ...
فقر وُ غنی در جوامع ...
همان جواب-های نخ نمای همیشگی ...
شایعه-های همیشگی ...
درک این نکته چندان دشوار نیست ...
همیشه شعبان ، یک بار هم رمضان ...
مجلس با سکوت خود ...
فاصله-ی طبقاتی در ایران
انگار مردم به حضور اراذل و اوباش عادت کرده-اند! ...
مهمان برنامه اونقدر داغ کرده بود که صندلی داغ هم تقریبا آتیش گرفت! ...
قلم پاتونو میشکونیم! ...
من خیلی ناراحتم حسن! ...
اگر این بیست شرکت مالیات بدهند یارانه مردم تأمین می‌شود!؟
حمله داعش به ایران جدی-ست ...
هزینه-­های منفی افزایش سوخت ...
دلبستگی وَ وابستگی
شـُـکـــر ِ نعمت ...
مدیر ِ عجیب ...
قبول نیس! تو دیدی وُ خریدی ...
کنایه-ی حمال ...
انتظار مدرس و مصدق بودن بیشتر شبیه یک طنز تلخ-ست ...
همسفران ِ راه وُ بـیـــراه ...
غافل نبودن از دشمنان داخلی وُ خارجی ...

دَر ِ دروازه را میشود بَست ولی ...
نگرانی وَ دغدغه-ی اینها از کجاست؟
چه زود اثر می کنه!
امیال وَ خواسته-هایی که مهار وُ مراقبتی ندارند ...
فرصت-سوزی وُ فرصت-سازی ...
فرار از باتلاق به گرداب ...
قـدیـمـــآ جـــآ مـــونـــده ...
ذهـن مسموم وَ معجون عشق ...
پاره آجر
مسیرهای انحرافی ...
آتش در خـِــرمـَــن ِ حُـکام وَ سلاطین ...
جماعتی از پی ِ تو خواهند لـغـــزیـــد ...
معجزه روحانی ...
قـــلـــب ِ مـــــــادر ...
همسری ، همدلی ، هم-زبونی داره کیمیا میشه ...
چماق تکفیر همیشه وجود داشته ...
مردمان ِ بـــازیـــگـــــــر ...
پاداش کسی که کاری انجام می دهد ...
پیش-فروش مـیـــوه-ی ...
ﻫﺪﻑ ﻣﻬﻢ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻧﯿﺎﺯ ﺍﺳﺖ ...
لیوان نصفه ، لیوان پُر ، لیوان خالی ، وَ لیوان شکسته ...
خـــدا هـسـت ...
مصدق در دادگاه لاهه ...
گفتا: «شده ستاره در فیلم سینمایى» ...
اگه براتون صرف میکرد ، نوع ِ درجه سه اینآ رو هم از چین وُ مآچین وارد نمیکردین!؟ ...
ضـــریـــح گـُـمـشـــده
هر لحظه اعدام می‌شدم و دوباره زنده می‌شدم ...
آقای روحانی ما «ترس» و «وحشت» نمی خواهیم!
ظلم نکنید ، مُروت پیشکشتان! ...
مگر بیش از یک بار زندگی میکنیم؟ ...
در شگفتم از ...
منافع دشمنان ما وَ مفسدین داخلی در این-ست که تمام دغدغه‌ علما وَ مسئولین فقط ظاهر خانم‌ها باشد ...
قرعه کشی الاغ مُرده وَ ...
این هم جنگی-ست با اندیشه وُ قلم ...
بهشت را به بهانه ندهند! ...
خواب کارتون-خواب ...
هر چه پیش آید خیرست!؟
نمایی از زندگی شما ...
هدفمند نشونه نگیرین! ...
خدا دیدن چه شیرین است ...
از خــدا گـاهــی هـیولا ساختیم
سکوت ِ خود-مصلحتی ...
ترس از قلم-ها ...
کی با نتانیاهو همنوا شده؟!
قلم ِ سالم مرگ ندارد ...
صرف شام با زنی دیگر
گردن زدن ِ آگاهی ...
اختلاس عادی شد، نگران نباشید! ...
طرح ِ مقوله-ی حمایت از مصرف‌کننده ، هنوز هم مضحک-ست ...
اعتیاد کودکان و نوجوانان ...

هاشمی رفسنجانی داعش را پدید آورده!؟...
نقش نوکران نظام سلطه در جنگ با سوریه! ...
یا تو مسلمان نیستی یا من مسلمان نیستم ...
مبارزه با رشوه-خواری ...
صادقی دیگر از بیت ِ امام به لقاالله پیوست ...
پول ملی ما بعد از هدفمندی یارانه-ها، چقدر اُفت داشته؟ ...
آمپول ِ همراه!؟ ...
مرهم نمیذارین ، دیگه نمک نپاشین! ...
طبق همان دینی که تو مدعی پیروی از آن هستی ...
کافـر همه را به کیش ِ خود پندارد ...
چرا بعضیا دوست دارن هی گرد وُ خاک کنند؟!
گوسفندهای رام وُ سَر به زیر ...
خانه-ی مهربانی تو کجاست ...
آقای رییس جمهور لطفا چند روز به اهواز بروید!
این مقوله «حریم خصوصی» را هم لطفا یکی از ارکان عدل وُ اعتدال بحساب آورید!؟ ...
خودی-ها همه فرشته-اند ...
امام خمینی (ره) وَ آزادی ِ اندیشه ...
ریاکاری را رواج ندهید! ...
گفتی که خراب ِ خدمتم ...
از دامن زن ، آدم به معراج میرود؟   
حرف مفت! ...
زیباکلام دایی‌جان ناپلئون-ست یا پینوکیو؟! ...
دغدغه مبارزه-ی بعضیها با فساد ...
کجا حاجی؟ ...
هلاکت به دست خودمان!
نمایندگی مستضعفان ...
دود را از حقه وافور سرقت می-کنند ...
پلی برای مردم یا پولی به جیب پیمانکار؟
این کودک دوست من است! ...
چطور بدون پشتوانه-های مخفی ، خلاف کرده وُ میکنند؟
علم بهتر است یا ثروت!؟
دو تصویر از مثانه ...
چه بلایی سر کشور و بیت‌المال آمده ...
مَـکر ِ همسر هوشنگ خان ...
عطر ِ شآبدولعَظیمی ...
اینآ دردآی بَد-خـیـمـه یا ادامه-ی جنگ سرد؟
دنیا هوای سردی-ست بی مهربانی تو ...
چرا جیگر داداشت رو در آوردی؟!
نگاهی به زندگی چارلی چاپلین
جهان سوم جایى-ست که مَردمش به شعورشان بى-تفاوت-تر از ظاهرشان هستند ...
دوست خدا بودن سخت نیست ...
به دولت آقای روحانی هم انتقادات جدی وارد است ...
آقای رئیس جمهور،لطفا به سلمان و ابوذر شبیه سازی نکنید!
زندگی مجردی ...
گم شدن خاطره-ها ...
مسئول غم وُ شادی ِ مَردم ...
ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭼﻪ ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ ﺣﺴﻦ؟!
حج ِ من تویی ...
هنوز زمین-گیر نشدم ...
بانیان شهر رویایی ما ...

رفته بودیم گل بچینیم ...
طرف شدن با خَر جماعت! ...
رفتم وُ شُـد ...
خدا به دآد ِ مـآ بـرسـد! ...
نمره-ی نقاشی ...
به قرمه سبزی هم با عینک سیاسی میکنید؟!
مصلحت او مصلحت من شد ...
لحظات سخت-ترین امتحانات ...
ما باید بیدار باشیم ...
غضب نادری یا رحمت کریم خانی؟!
من که نوکر بادمجان نیستم! ...
تـــاوان ِ گناهان من؟
ای وای کیفم جا مونده! ...
بازسازی ِ اعتماد ِ ساقط شده ...
پدرخوانده-ی داعش ، القاعده طالبان ، وَ ...
 پولش که به سفره ما نرسید ، ولـــی زورش رسید ...
شیب ِ هدفمندی یارانه-ها ...
عشق
سـردخـــانـــه ...
مهربانان زودتر وَ بیشتر می-بخشند ...
تـــو کـجـــایـی ...
جـاذبـه مـا ، دافـعـه مـا ...
آتشفشان ِ زیر ِ خـاکـستـر ...
انتقاد شدید مسیح مهاجری از دولت و روحانی
انتخاب دیپلماسی به‌جای منازعه ...
شوخی-اش هم کاملا سیاسیه ...
استقرار دموکراسی ِ نظام سلطه ...
انگیزه ...
بیانیه حاجی علیه داریوش! ...
یارو آب نمی-بینه ، وَگر نه ، شناگر قابلیه ...
َوعـده-های توخالی ...
بـصـیـرت ، از نوع ِ الکترونیکی ...
دغـدغـه-هایی از جنس ِ مَردم ...
حراج ِ اسلام ...
زن از دیدگاه برخی نخبگان ...
یاد ِ یاران ، یار را میمون بود ...
همراهی با مردم نیاز به شعار ندارد ...
دل به خوبان بستن ...
ابزاری برای درآمدهای نامشروع ...
خطرهای کوچک‌تر ، خطرهای بزرگ‌تر، غفلتی تاریخی ...
ارزشهای ماندگار ...
رابطه-ی دوستی وَ چای ...
درس ِ اختلاس ...
تنهایی یعنی ...
کیسه-ی طـمـع ...
باید بپذیریم که همه مقصر بودند ...
جامعه‌ای که در آن تبعیض وجود دارد، آرام نیست
سومین بیماری ِ مهلک ایران ، سالانه صد هزار نفر را مبتلا میکند ...
معلمی که بین ما محبوبیت ِ چندانی نداشت ...
جماعتی که خود را به خواب زده-اند ...

مگه زن وُ بچه-ی من مردم بَــم-اند!؟ ...
گل فریاد شکفت! ...
هموطنانی که دیوارشان خیلی کوتاه است ...
اما... آه! خنجر می‌زنند ...
با هرکس به قدر فهم و عقلشان سخن بگویید ...
هیچکس نباید گرسنه بماند ...
تشکر استاد اخلاق ...
آیت الله موسوی بجنوردی: چنین اجتهادی مرده نیست ...
کلان شهرها وَ صرفه-جویی ِ اجباری ِ آب ...
الو ، منزل خدا؟! ...
مبارزه-ی جدی! ...
مشکل جدی تر از این حرف هاست ...
ملا نصرالدین و مشکل آب
جواد گلپایگانی «آتقی» آئینه عبرت ، بازیگری که ۱۳ سال در زندان است
بابای پینوکیو
جمعه سیاه ...
چرا با دکتر شریعتی دشمنی دارید؟! ...
الاغی که هنوزم باورش نشده که ...
این بلاها وُ گرفتاریها از کجاست؟ ...
خوش بحال ِ عـبـــاس ِ آژانس ِ شیشه-ای ...
صـنــدوقـخــا نــه-ی پَـسـتــوی نـجـیـب- زادگان ِ ...
این کـثـــآفـتـــآ از کـجـــآ مـیـــآن؟!
اگر داعش فقط منافع آمریکا یا متحدینش را تهدید کند مستقیما وارد عمل می‌شویم ...
برای آبادانی ایران به این جنگ خاتمه دهید ...
اگر بچه های مردم بد می شوند، ...
جان مادرتان ....
توزیع شب نامه در مجلس ...
لایه های پنهان روابط ....
عزرائیل بچه خیرات می کند ...
هنوزم می-پُرسی لیلی مَرد بود یا زن؟! ...
کربلایی عَبُدالثَمَن
کـــاسـبـی ، کاسبیه ...
رو به قبله درازش نکردن! ...
واقعا برای مسئولین مهم نیست که مردم ما دومین ملت غـَمـــزده-ی دنیا باشند؟ ...
شُل-کن سفت-کن-های ِ ما ...
اولین بار که شیطون نقره داغ شد!؟ ...
با زور مگه میشه کسی رو به بهشت فرستاد؟ ...
ناطق‌نوری: نتیجه رسیدگی به اختلاسهای میلیاردی را اعلام کنیم ...
حماس و توان ضربه زدن به اسرائیل ...
نیوزلند و لوکزامبورگ اسلامی ترین کشورهای جهان شدند ...
آیت الله امجد: مهم ترین مشکلات جامعه ...
و البته اشک را نیز به آنها دادم ...
وقتی برای امام علی هم عیب-تراشی میکنند ...
آیه-های « بیم» ...
این تصاویر را هم از مانیتورهای مجلس پخش کنید
بعد از تقریبا هفت سال ، چقدر از این مشکلات رفع شده؟ ...
آیینه وَ شیشه
شوری که در جهان من افتاد ، این نبود
دلخسته خدا خدا خدا میکردم
زیاد روی من وُ توبه-ام حساب نکن ...

 

سرباز آخر
اینها خوارج ِ عصر حاضرند ...
کاش صادق هدایت زنده بود ...
روشنفکری که نه روشنفکرنما بود وَ نه در بُــــرج ِ عـــاج نشست ...
مرا بغل کن ...
چرا این آقا دوست دارد تیم ملی ایران ببازد؟! ...
چه کسانی امنیت ملی ایران را تهدید کرده-اند؟
تحقق هر پدیده ای در این عالم هستی ، اسباب و مقدماتی دارد ...
روز ِ فلان نمیخواهند ، روزگارشان را درست کنید ...
حل معضلات باید به اقتضای زمان وَ سنجیده وُ کارشناسی شده باشد ...
بُـزک نـمـیـر بهار میاد! ...
عـمـه وُ خـالـه کیلویی چـنـــده! ...
دین ما با دین شما خیلی تفاوت دارد ...
آفتاب که همیشه پشت ابرهای سیاه مخفی نمی-ماند ...
ایجاد زحمت براى مردم و مخالف ...
«برابر»ترها! ...
"جاده صاف کنی بهشت"‌ به چه معناست؟!
مسوولینی که شب ها آسوده می خوابند ...
مفسدان اقتصادی؛ سرشاخه ها یا ریشه ها!
تا که بودیم نبودیم کسی
هـنـــر پیامبر این بود که از ...
کاسـبـــی ِ دلـواپـســـی ...
فتح خرمشهر و الگو سازی امام خمینی(س)
زیباکلام: انرژی هسته‌ای به بخشی از گفتمان آمریکا ستیزی تبدیل شده ...
چرا دختران ما اینقدر شبیه هم هستند؟!
ابوذر وَ اوس مَمد محله-ی ما! ...
بـــرداشـتـهـــای دُرسـت وَ نـادُرسـت از دیـــن در عصر حاضر ...
ترس از آینده-ای نامعلوم ، مرا را به این سو کشاند ...
خواهی نشوی رسوا هـمرنگ جـماعـت شـو ...
بدحجابی! ...
آقای روحانی ادامه یک مسیر غلط ، غلط است ...
مشاور امنیت ملی آمریکا : باید به ایران اجازه برنامه هسته ای صلح-آمیز داده شود ...
معادل ِ 2 سال یارانه مردم در دستهای کیست؟! ...
اعتراف ...
ملت دماغ عملی! ...
ز ما بهتران فراوانند ...
اگر ماکیاول زنده بود ، به شاگردی ِ شما افتخار میکرد! ...
خوب بود آقای دکتر حسن روحانی از مردمی که قولش را باور کرده بودند یک عذرخواهی میکرد ...
من از این فاصله عاشق نمی شم
« اگه خـَــرش نکنی ، خـَــرت میکنه »! ...
هیچ کس مثل تو در سینه‌ی خود سنگ نداشت ...
وقتیکه طرح صورت مسأله غلط باشد ، پاسخ آن هم غلط اندر غلط میشود! ...
فـصـــل ِ رویـش ...
ناخودآگاه کاری نکنید که بگویند صد رحمت به ...
زاغ گیتی ، گهرم را دزدید ( تهیدست )
عـُــمــــر ِ عـقــــاب وُ مــــرگ ِ شـبــــاب
زیباکلام : من به این میگویم « سیاه-نمایی » ...
تـنـهـــایـی ...
امام جماعت غصبی! ...
کسی هست که مسلمان باشد!؟

دکـــان ِ ریـــــــا ...
گاهی ناخواسته آب به آسیاب دشمن نمی-ریزیم؟ ...
بُـغـض وُ کـیـنـه نسبت به دشمنان خونی ِ خود ...
گـُـــو ِ قـسـطـــی ...
آقای زیباکلام خیلی افراط وُ تفریط نکرده-اید؟ از کی سازمان ملل ملاک حق وُ باطل شده!؟ ...
به درد-دل ِ مردم در قالب ظنز ، اینقدر پیله میکنند؟
کار وُ تلاش برای خود یا برای خدا؟ ...
ضـــریـــح گـُـمـشـــده
هـیـچ فـــکـــر کـــردیـن کـــه ...
صندوقخانه-ی پَـسـتــوی نـجـیـب-زادگان ِ ...
بازی رادیو و تلویزیون در نقش معلم اخلاق ...
دو قـــورت وُ نـــیـــمـــش بـــا قـــیـــه!
َبلوای نون بربری
از فیلم فارسی هم نازل تر شده-ایم ...
نـُــه سـَــر کـُــلـفـَــتـَــم ...
« من هستم »! ...
آرزوهای دور وُ دراز ...
توبه نصوح ...
شبکه-ی حسن راستی ...
جـــو ا ب دَ نـــد و ن-شکن ...
آیا هاشمی رفسنجانی مسلمان است؟! ...
آقای رئیس جمهور، چطور اینگونه از دشمنان دانا وَ دوستانِ نادان غافل شدید؟! ...
آقای وزیر این گزارش را بخوانید ...
محمد رضا زائری: قضیه حجاب همین قدر ساده است! ...
از آن رویاء تا این واقعیت ...
ایران احتیاج به اجازه کسی ندارد ...
چون به خلوت می روند یک کار دیگر می کنند ...
خــد ا و خـُـرمــا ...
بـهـــانـــه-ای برای ِ حـُضـــور ...
بی-تعـارف ، مـا هـمـیـنـیـــم! ...
بعضیها چه راحت با مردم مثل رَعیت وُ نوکرشان برخورد میکنند؟! ...
چه کسانی مقصر معضلات فعلی-اند؟
دردانه‌های صنعت ایران! ...
اگر دریاچه ارومیه در آمریکا بود!؟ ...
پیش از این ها ...
« احـمـدک » وَ کلاس پینه-دوزی ...
دکتر حسن روحانی: برخی دانشگاه را تهدید می‌دا نند ...
تاوان سنگین سکوت! ...
آقای روحانی؛ حامیان واقعی‌ات را فراموش‌ نکن ...
سنگ گور شهدا ...
بهترین لحظات ِ عـُمـــر ...
یادگاری امام روی کارت پستال یک آلمانی ...
فرهنگ ِ تقلب وُ کلاهبرداری اسمش «زرنگی» نشده؟! ...
وقتکه این موریانه بجان آدمها میرود ...
چرا برخی عزادار شده-اند؟!
ثروت واقعی فرمانروایان ...
لازیم بیشه همه میزنیم بی سیم آخر!؟ ...
من پادشاه نیستم! ...
امشب نیمه شب خورشید می-تابد ...
زیباکلام: برخی اظهارات روحانی یادآور پوپولیسم اصولگرایان بود ...

یک یا علی ...
فقط روحانیون بخوانند ...
توهین!؟ اونم به فرهنگ وُ ادب مملکت ...
دغـــدغـــه-های بـعـضـیـــا ...
اگر عهد-شکنی بین مردم «زشت وُ قبیح» باشد ...
بهترین تحول وَ برترین تأمـــل ...
ارزش مـــداد وَ ارزش ِ زبـــان ...
آبرو ریزی برای خدا! ...
ادعای گرفتن 35هزار میلیارد طلب از دولت دروغ بود ...
اتهام ۸۵۰۰ میلیارد تومانی بابک زنجانی ...
تـــوصـیـه-های گـهـــربـــار ِ سـه مـعـصـــوم بـــزرگـــوار ...
آیت‌الله هاشم هاشم زاده هریسی عضو مجلس خبرگان رهبری : از نظر فقهی محارب چه کسی-ست ...
پایداری کنید برادران پایدار ، اما نه در مقابل خواست ملت! ...
شب عُرس مولانا فرخنده باد ...
وقتیکه سلاح تملق جایگزین شایسته-سالاری میشود ...
طفره رفتنهای آنچنانی ِ حزبی-جناحی ...
تشنگی بهانه بود ...
مگه میشه مقام عظمای صدارت رودَست بخوره!؟ ...
4.5 میلیون دانشجوی آماده ورود به بازار کار و 3.5 میلیون بیکار فعلی
دیوار موش داره ، موش هم گوش داره!؟ ...
فکر کردی خـیـلی مـــرد رنـــدی !؟ ...
از پیشنهاد ترک مذاکرات تا توصیه به تدبیر وخویشتن داری
بنزین استاندارد گوگرد هوا را ۹۰ درصد کاهش می‌دهد
تنها تکرار نکردن خطاهای هشت سال گذشته، کافی نیست ...
بفرموده-ی امام راحل (ره) « یک کشور وقتی آسیب میبیند که مردمش بی-تفاوت باشند » ...
مـنـــاظـــره ( طنز )
دیگه دو دوتا چارتا نشده ...
ارتباط ، رابطه ...
فکر میکنید که ضروری-ترین نیازهای کشور کدامند؟
لاف درویشی مزن ...
شرط زنگنه برای افزایش قیمت بنزین، احتمال افزایش قیمت بنزین از سال ۹۳
هر که را اسرار عشق آموختند ...
اوباما: در بازیهای سیاسی رجزخوانی وَ تندگویی ساده-ست ولی امنیت ملی را تامین نمی کند ...
جان کری به کنگره: از اعمال تحریم های جدید علیه ایران اجتناب کنید
روایت آمریکا از تفاهم با ایران چقدر واقعیت داشت؟
 نگفتیم این که خوشحالی ندارد چون خرمشهر حق ما و خاک خود ما بوده است ...
اگر اینطور شده، واقعا باید از دولت آقای روحانی گله کرد ...
آنچه در این 100 روز انجام نشد! ...
آیا شما با برابری حقوق زن و مرد موافقید؟‎
حرف های پسر ها و دختر ها قبل و بعد از ازدواج ...
دل چهل تکه...
سیاست درخدمت دیانت ...
راوی رنج نینوا ...
چرا برخی از مسئولین از این مقوله غفلت کرده-اند؟
آنچه دور بود، نزدیک-ست ...
در صحرای منی وضعیت امروز ما را می-نگریست ...
صدراعظم فرنگ و حکیم بافرهنگ!
حق‌الناس یعنی چه؟
هـمین دلتنگیا ...
بسیار شدی ...

آیا آمریکا ستیزی منافع ملی ایران را تامین می‌کند؟...
فاطمه آلیا : با نیمی از طلای بانوان ایرانی می-توانیم بانک‌های آمریکایی را بخریم ...
کـمکــهـــای مَـــردمی آقای سـیـب-زمـیـنـی ...
دکتر حسن روحانی : آمار جدید ، اوضاع اقتصادی ایران ...
اگر دولت برنامه ارائه ندهد ، بهای مسکن دوباره گران می‌شود ...
فقط کافیست یک هفته جایتان را با اینها عوض کنید ...
همه جا مشکل دارد حتی در دوران امام زمان(عج) هم چنین مشکلاتی هست(!؟)
دانشمند اهل سنت: تحمل وَ حقانیت علی ...
از تریاک چینی تا شیشه تایلندی در بازار
واکنش سیدحسن خمینی به اظهارات اشراقی
رضا کیانیان : من چند دقیقه وقت می​خوام حرف​های خودم را بزنم! ...
لطف احمدی نژاد در حق پسر خاتمی! ...
کاتـــولـیـک-تر از پــــاپ! ...
دین مردم را فدای سیاست نکنید ...
لـبـخـنـد روی لـبـهـای دوست ، دشـمـن ، حـسـود ...
فقط خرآآ بَـدنــــام شدن ...
دستم را گـــرم وُ جـوانـمـــردانـــه بـگـیـــر! ...
عـالـم ِ بی-عـَمـَـــل ، « زنـبــــور بی-عـسـل »! ...
خطابه ای که ایراد نشد! ... *
چه چیز بر حاکمان مسلمان حرام است؟
زود این بساط را جمع کنید ، لطفا! ...
قـوای سه گانه در ایـن مـرگ خـــامـــوش مـتـهـــم نـیـسـتـنـــد؟ ...
رمز گشایی روزنامه اسرائیلی از جمله "همه گزینه ها روی میز است!"
این آقا یک سرباز بسیجی اقتصادی-ست یا یک ژنـــرالی که محکم بر خَـر مُـراد سوار شده ...
من را بکشید، من یک شیعه هستم! ...
همصدایی عجیب در میان مخالفان گفتگوی ایران و آمریکا!!!؟ ...
آمریکا-ستیزان کاسب ...
دروغ وُ تخریب نه استخوان دارد وَ فعلا نه دادرسی وُ دادگاهی! ...
تخریبگران ، بگذارید مردم پس از 8 سال از معرکه-های شما ، نفسی تازه کنند!
شبیه-ترین جماعت به خوارج ...
پانزده دقیقه دغـدغـــه-های دکتر حسن روحانی ...
نـَـــــرد عـــشـــــــق بـــــــاخـــتـــــــن بـــــــا ...
اغتشاش ممنوع ...
جـــنــــــــــــون ...
کشف قفس
مبادا ما هم چوب ِ «سکوت رأی اعتماد» را بخوریم! ...
رحمت ، کرامت ، سخاوت ...
همه چیز را که نباید از مردم مخفی کرد! ...
چرا سوریه به اینجا رسید؟ وزن بازیگران منطقه‌ در نظم آیندۀ خاورمیانه
ما با آمریکا در جنگیم بی خیال دانشگاه ما! ...
نامه سرگشاده به حضرات آیات عظام مکارم و مهدوی کنی
لس‌آنجلس تایمز: ایران و آمریکا به مذاکره مستقیم نزدیک شده‌اند ...
هاشمی: اگر نماز جمعه ای از خاصیتش خالی شد ، از مردم خالی می شود ...
سایت الف : حرفهای بدون عمل هیچکس ارزش شنیدن ندارد ...
می‌شود فی سبیل‌الله دست از سر این خانه برداشت؟
بی-خیال "مـنـچ بازی"! فعلا همون گل یا پوچ براتون بهتره! ...
هـفـــده شـهـــریـــور ، ژالـــه در انـتـظـــار ِ عـــروج ...
تبریک مشروط به حسن روحانی!
تا دیر نشده ، آتش‌بس بدهید ...
ممکنه باز هم سَر ِ کاری باشه؟!!! ...

درای بسته مـــات وُ بـیـخـیـــالـن ...
خط قرمز احمدی‌نژاد شکسته شد ...
لحظات ناب ...
بدون «دست» میشه زندگی کرد ، ولی بدون مردم نـَـــه! ...
شیخ‌حسین انصاریان: معلم‌قرآن ما ژیگول بود! ...
کار، کارِ ضرغامی است!
پس باز هم می-فرمایید که اینها همه سیاه-نمایی وَ تبلیغات دشمنان است؟!!! ...
این رنگ-باختگی، افول ِ ارزشهای دیگر را بدنبال ندارد؟ ...
تعریف و تعجب قصاب...
آدم حسابی وُ سَر بـــراه که داد وُ فریاد نـمـیـــزنـــه!!! ...
بی-خـُـــدا باش ، هر چه خواهی کن!؟ ...
ما میگوییم که در حکومت اسلامی ، به تخلفات «مـهـــدی» وُ «مـحـمـــود» ، شهرام یا بهرام ، بی-اغماض رسیدگی میشود ...
بی‌مخی که همه کاره شد ...
نقش عدم آگاهی و کم ‌توقعی شهروندان در فساد حاکمان ...
پرویز پرستویی: کاش حقایق جنگ ما هم مثل "هیروشیما" جهانی شود ...
رسانه‌ها نباید در انحصار حکومت باشند
این صدا را باید شنید ...
بیزارم از آن کهنه خدایی که پرستی
انتحار مهران مدیری!
فعالیت اقتصادی گسترده نظامیان مادر بسیاری از امراض سیاسی و اقتصادی است ...
عصر زندانی کردن خبرنگاران گذشته است
آینه-ی عـبــــرتـی که خـودش تـرمـز بُریده بود! ...
شوری که در جهان من افتاد ، این نبود ...
من حسینم، سال‌هاست که مرده‌ام ...
درخواست های متقابل ایران و امریکا و نقاط مشترک در مذاکرات آینده
یک سال از هشت سال!
پیشرفت در قهر با دنیا نیست ...
کسانیکه میخواهند قبل از تعیین وزرای دولت روحانی ، گـــربـــه را دَمِ حـجـلـه بکـشـنـد!؟ ...
دستور کار جدید افراطیون
چراغ سبز آمریکا، پاسخ اصولگرایان به روحانی
امام علی علیه‌السلام ، یک انقلابی یا دیپلمات؟!
مجلس ، آمار اعلامی ِ دولت را قبول دارد؟
مـن به آمـــار زمـیـــن مـشـکـوکـم ...
غمت در نهان خانه دل نشیند!
تنهاترین سردار تاریخ ...
اشتباهات احمدی نژاد، نهایتا باعث ِ پُخته-تر شدن اصولگرایان وَ اصلاح-طلبان شد ...
شانس قالیباف برای شهرداری تهران بالا نیست
آیت الله امجد: همه عدالت می خواهیم، اما ...
960 هزار تومان بدهی برای هر ایرانی، بجای ...
لحظه دریافت دکترای روحانی در گلاسگو+ عکس
تاریخ این است ، نه آن! ...
برنامه هسته‌ای پاشنه ‌آشیل دولت روحانی ...
خود-شیرینی-ها در دقیقه-ی نود ...
کدام کشور با این درآمد ملی ، طی 7 سال، چنین نرخ تورمی داشته؟! ...
وقتی کسی پاسخگو نیست ، یعنی به ما چه مربوط! ...
چه بی-خبریم از این بخشندگی وُ کرامت ...
ذره-ای از زَر وُ زور وُ تَــزویر ...
این دودها تا کی باید به چشم مَردم برود؟! ...
چه کسی می گوید که گرانی شده است؟
مانع‌تراشی در معرفی دولت و کابینه جدید ...

آقای بشار اسد از کی تا حالا انقدر اسلام-مدار وَ متدین شده-اند؟! ...
چرا اکثریتی از منتقدین فعلی ژنرالهای بی-کفایت تا کمتر از یکسال قبل یا ساکت بودند یا پشتیبان آنها؟! ...
میانگین درآمــد ماهانه مردم ماهی چند هزار دلار است؟! ...
کدوم اشتباه؟ کدوم مقصر؟ کدوم حق النّاس!
نه در مثال مناقشه هست ، نه فراموش کردن چماق تکفیر بعضیها ...
10 قفل و یک کلید
آمـپـــولـش گـــرونه ، بـــذار هـمـــونـجـــا بـمـــونـــه! ...
گل می کنی ای بهار پنهان در من
بشر در انتظار چیست؟!
«نیروهای خودسر»، غایب بزرگ این روزها ...
سرشوخی را با دکتر روحانی باز می کنیم! ...
نه شما سپاه رسول الله هستید، نه مردم مشرکان قریش ...
8 نفری که در پیروزی روحانی نقش داشتند
وقتیکه توجیهات شخصی دیگر اثری در تسکین زخمهای مـَنـیـت ندارد ...
سردار علایی: مردم به پایان وضع موجود رای دادند ...
نامزدها بعد از رسیدن به صندلی ریاست جمهوری اسیر تشریفات و پس فنگ و پیش فنگ می‌شوند ...
حرکت شما در مسیر اشخاصی است که رأی مردم را زینتی خوانده و اعتقادی به آن ندارند ...
حقیقتی تلخ که صرفا تبلیغاتی نیست وَ میلیونها نفر آنرا حس میکنند ...
تحمیل هزینه اضافی به خانواده‌ها با یک آیین‌‌نامه
اگر «فامیل دور» هم کاندیدای انتخابات می‌شد! ...
نگفتم شما ضد آزادی هستید!!! ...
چه کسی شنل قهرمانی را از دوش جلیلی برداست؟!
میخواهیم پسرمان را داماد کنیم!!! ...
کسانیکه مـُروج بداخلاقی، سطحی‌نگری، حرمت-شکنی‌، وَ خرافات بوده-اند ...
امام وَ « عـوامفریبی برخی با سوء استفاده از مقدسات » ...
این "آقـــا" نامزد خاموش احمدی‌نژاد است! ...
دعاگو: کسانی که با بی بصیرتی در پیدایش جریان انحرافی نقشی اساسی داشتند به جای عذرخواهی، به عارفان بصیر تاختند ...
نباید گذاشت که انجمن حجتیه ، با نقاب دیگری دوباره وارد صحنه شود ...
دوصد گفته چون نیم کردار نیست ...
محمد مطهری: سقوط اخلاق، وَ اخلاق سیاسی بدترین عامل نفاق وُ اختلاف ماست ...
علل کناره-گیری آیت‌الله استادی از شورای نگهبان
امام علی (ع) و میانه روی
همین شما را جاودانه می سازد!
بهتر نیست عده-ای ادعای پیروی از علی را نکنیم!؟ ...
حماسه و آئین پهلوانی با منطق قدرت فهمیده نمی شود ...
دکتر زهرا مصطفوی خطاب به آیت الله خامنه ای: خواهرانه تذکر می دهم ...
سن آقای هاشمی یک بهانه است
امام خمینی: روزنامه‌ها برای مردم‌اند، مرتب عکس‌ مرا چاپ نکنید!
هاشمی برای گرم کردن تنور انتخابات وارد عرصه شده است؟!
نامه انتقادی جمعی از طلاب قم به آیت‌الله مصباح
آذری ِ غـــریـب ...
مسیح مهاجری: منبرهای نقل خواب وُ خیال وُ دروغ !؟ ...
تـفـــاوت ِ بــِـــــرنـــــــج تــا بـِــــه-رَنـــــــج ...
ربط ختنه با کردار مرتضوی در کهریزک!!! ...
دکتر زیباکلام: حامیان اصلاحات اکراه دارند در انتخابات شرکت کنند!؟ آنها را باید به سمت صندوق هُل داد؟!
بالاخره این «تصمیم کبری» گرفته شد ...
هزینه های میلیاردی تبلیغات انتخاباتی از کجا می آید؟
بـــابـــا جـــــــان داد ...
تأثیر انتخابات ریاست جمهوری بر رابطه ایران و آمریکا
فیض-رسانی هر چه بیشتر قطار دلیجان به زائرین مشهد مقدس ...

آیت الله جوادی آملی: سیاستمدار اسلامی باید دلیل مردم باشد ، نه دلال آنها ...
معضل امروز ایرانی‌ها ...
همه ما از افشاگری خوشمان می آید
خودکشی سیاسی یا قهرمان ملی؟
هدیه‌ام را از خدا می‌گیرم ...
افشاگری-ست یا جنگ روانی؟! ...
التماس دعای کودک دلسوز ...
رمز طوبی
قهوه-‌ی مبادا ! ...
کارنامه احمدی‌نژاد و طفره اصولگرایان
َسل آ آ م! همکلاسی ی ی ...
اشکنه نخورند بیسکویت بخورند! ...
امام جماعت غصبی! ...
زلزله های دو هفته اخیر و خبر زلزله ده ریشتری! ...
شریعتمداری : ایران رئیس جمهور ترسو نمیخواهد ...
از زشت وُ زیبا ، تا واقعیت ...
تخریب چه آسونه وُ سازندگی چه مشکل ...
تساوی صفر بر صفر فینال سیاسی طرفداران دولت و اصولگرایان ...
غـربـزدگی از من است نه جلال! ...
ولایتی: توقف غنی سازی تدبیر رهبری بود
میتینگ انتخاباتی از جیب بیت المال ...
یارانه-ی «گوشت کوبیده»! ...
القای فقدان صلاحیت
ما از انقلاب پشیمان نیستیم ولی این «شیرو» شیروی ما نیست!
مثل اینکه حرفهای غلط-انداز ، نشانی-های غلط ، برای عده-ای ذاتی شده!!! ...
رمـــز طـــوبی
تو بندگی-ات را بکن ، خدا کار خودش را بلد است! ...
ضـــریـــح گـُـمـشـــده
هنوز دیر نشده ، فردا حتما مشکلترست ...
انشاالله که نیستند! ...
علی مطهری: برای حفظ نظام نمی توانیم دست به هر کاری بزنیم
ما دروغ کوچک به امام (ره) زیاد گفته بودیم!؟ ...
زیر پا گذاشتن استقلال دانشگاهها؟!
فرهنگ گفتگو در خانواده را با چه چیزهایی «تاخ» زده-ایم!؟ ...
پنی‌‌سیلین‌های چینی، «جان» می‌گیرد ...
وقتیکه قهرمانان واقعی را خانه-نشین میکنند!؟ ...
آدم دروغ گو ، کم حافظه می شود
چرا صادق زیباکلام دستگیر نمی‌شود؟
قصه-ی پُر حرف وُ حدیث نوروزی حبیب ...
می شود آدمهای آن روزها باشیم!
دیگ به سه پایه میگه تو روت سیاه-ست! ...
چوپان دروغگو مقابل دهقان فداکار! ...
این شـعـــار حـــرام است!؟ ...
گویا بقول آن حکیمباشی کلاش، "مریض خَـر خـورده است"! ...
پول نفت را این جور تقسیم کردن خیانت به ملت ایران است
عسگراولادی: موضوع موسوی و کروبی قفلی است که اگر باز نشود در انتخابات آینده دچار مشکل خواهیم شد
هـنـــر «آدم» در ساختن-ست، نه خـــراب کردن ...
مردم را از دین فراری ندهیم ... وَ بعد ...
عشق یعنی دل سپردن در الست ...
چه کسانی مخالف حضور هاشمی در عرصه-ی انتخابات-اند؟

 یادم تو را فراموش ...
مشکلات تربیتی ستار بهشتی، روح الامینی، وََ امثالهم ...
از مـحـبـت خــــارهــــا گــــل مـیـشـود/وَ ز مـحـبـت سرکه-ها مُـــل مـیـشـود ...
پایان تو پایان جهان نیست، مترسک ...
گاوی باید باد هوا میخورد وُ شیر مـیـــداد!!! ...
بـهـشـت تـو، بـهـشـت ِ مـــن نـیـسـت! ...
محـصـول کشتـکار برخی جـنـاحـهـــا ...
اوباما به نتانیاهو: تا اکتبر علیه ایران حرف نزن ...
ســَـگ وَ گــــرگ ...
هر چه بـگـَــنــــدَد نـَمـَکـش میزنند، ...
اشتباه ۸۴ را تکرار نکنیم
برخی از اقتدارگرایانی که عطش حکومت مادام العمر داشتند ...
برای یـــه لـقـمـــه نــــون، که نباید خفقون بگیریم!!! ...
احمدی نژاد و جاهل ها
حاکمیت باید از آزادی ‌بیان دفاع کند ...
پول ملی ما بعد از هدفمندی یارانه-ها، چقدر اُفت داشته؟ ...
نه خـــانی آمده، نه خـــانی رفته!!! ...
کدوم تخلف، کدوم مجلس، کدوم پنهون-کاری؟! ...
عقب‌نشینی مجلس از طرح محدودیت برای خبرنگاران ...
خودرو پورشه حداقل یک میلیارد تومانی، به تعداد 500 دستگاه وَ ارز دولتی چطور وارد میشود؟
جمهوری اسلامی: این گفتگو با مردم نیست، سخنرانی-ای یکـطرفه است! ...
بودا درتهران چه می کند؟
رابین هود اسلامی، دیگر جواب نمی‌دهد ...
الان اوضاع چطوره؟! ...
یک قدم مانده به ابتذال "فیلمهای فارسی" دوران طاغوت ...
احمدی نژاد: هر کس مشکلی از پیش پای ِ مردم بردارد ما دستش را می بوسیم!؟ ...
باور کردنش خیلی سخت بود ولی ...
چرا همه به همدیگه زور میگن؟! ...
فلاحیان: احمدی نژاد چند بار سقوط کرد اما دستش را گرفتند
تیمور لنگ چطور آتش به خرمن ایرانیان میزد؟! ...
آدمی را آدمیت لازمست چوب صندل بــو ندارد هـیـــزم-ست ...
جمهوری اسلامی: در پرونده بزرگ فساد مالی به اتهامات بعضیها رسیدگی نشده است ...
دو پادشاه در اقلیمی نگنجند ؛ ...
توصیه "مبارزه-ی منفی"، در "EMAIL" من ...
آقای طائب! توبه کنید ...
مسئولی که قول ندهد پخمه است! ...
عـــالـَــم ِ بـچـــگـی ...
دیشب تلویزیون شرمنده شد
دو صـد گـفـتـــه، چـون نـیـــم کـردار نیست ...
مهمترین همکاران رسانه-های بیگانه در ایران کیستند؟
حجت الاسلام سید مهدی طباطبایی: بجای «سران فتنه»، مراقب «فتنه سران» باشید!؟ ...
نامزد نهایی اصولگرایان ...
آقایان بگویند چرا از طرح این مساله در صحن علنی شورا نگران هستند‌
از حرم 85 تا حرم 91
سال های صلح
انقلاب ما انفجار نور بود ...
من رفتم! ...
عـاطـفـــه، مـعـصـومـیـت، وَ جُـذام آدمـیـت ...
سیاست-بازان ایرانی ، اهل ِ کـُـری خواندن وَ انکار ضعفهای خود هستند ...
اگر در خانه کس است، یک ...

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

سه‌شنبه 3 مرداد 1396

مدیر باهوش وُ موفق ...

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

 مدیر باهوش وُ موفق ... 


  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

http://s9.picofile.com/file/8301620318/MOD3RE_B8HUSHE_MOWAF_FAQ_1.jpg

http://s9.picofile.com/file/8301620492/MOD3RE_B8HUSHE_MOWAF_FAQ_3.jpg

http://s8.picofile.com/file/8301620750/MOD3RE_B8HUSHE_MOWAF_FAQ_2.jpg

http://s8.picofile.com/file/8301621092/MOD3RE_B8HUSHE_MOWAF_FAQ_4.jpg

 

 روباه: می‌دونی ساعت چنده آخه ساعت من خراب شده.
شیر : اوه. من می‌تونم به راحتی برات درستش کنم.
روباه : اوه. ولی پنجه‌های بزرگ تو فقط اونو خرابتر می‌کنه.
شیر : اوه، نه بده برات تعمیرش می‌کنم.
روباه : مسخره است. هر احمقی میدونه که یک شیر تنبل با چنگال‌های بزرگ نمی‌تونه یه ساعت مچی پیچیده رو تعمیر کنه.
شیر : البته که می‌تونه. اونو بده تا برات تعمیرش کنم.
شیر داخل لانه‌اش شد و بعد از مدتی با ساعتی که به خوبی کار می‌کرد بازگشت.
روباه شگفت زده شد و شیر دوباره زیر آفتاب دراز کشید و رضایتمندانه به خود می‌بالید.
بعد از مدت کمی گرگی رسید و به شیر لمیده در زیر آفتاب نگاهی کرد.
گرگ : می‌تونم امشب بیام و با تو تلویزیون نگاه کنم؟ چون تلویزیونم خرابه.
شیر : اوه. من می‌تونم به راحتی برات درستش کنم.
گرگ : از من توقع نداری که این چرند رو باور کنم. امکان نداره که یک شیر تنبل با چنگال‌های بزرگ بتونه یک تلویزیون پیچیده رو درست کنه.
شیر : مهم نیست. می‌خواهی امتحان کنی؟
شیر داخل لانه‌اش شد و بعد از مدتی با تلویزیون تعمیر شده برگشت.
گرگ شگفت زده و با خوشحالی دور شد.
حال ببینیم در لانه شیر چه خبره؟
در یک طرف شش خرگوش باهوش و کوچک مشغول کارهای بسیار پیچیده بوسیله ابزارهای مخصوص هستند و در طرف دیگر شیر بزرگ مفتخرانه لمیده است.
نتیجه :اگر می‌خواهید بدانید چرا یک مدیر مشهور است به کار زیر دستانش توجه کنید.
اگر می‌خواهید مدیر موفق و مؤثری باشید از هوشمندی و ارتقاء کارکنانتان نهراسید بلکه به آنها فرصت رشد بدهید. این مسأله چیزی از توانمندی‌های شما نمی‌کاهد.
** بیل گیتس: «مدیران موفق، افراد باهوش‌تر از خود را استخدام می‌کنند».
 «بیل گیتس»
 

 تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

برچسب‌ها: مدیران موفق
دوشنبه 2 مرداد 1396

هر دروغ وُ دَغلی ابتدا از یک چیز کوچک شروع شده ...

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  هر دروغ وُ دَغلی ابتدا از یک چیز کوچک شروع شده ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

http://s8.picofile.com/file/8301516768/DORUQ_VA_SALBE_E_ETEM8D_2.jpg 

http://s9.picofile.com/file/8301522250/DORUQ_VA_SALBE_E_ETEM8D_4.jpg

http://s8.picofile.com/file/8301522584/DORUQ_VA_SALBE_E_ETEM8D_3.jpg

http://s9.picofile.com/file/8301522850/DORUQ_VA_SALBE_E_ETEM8D_5.jpg

http://s8.picofile.com/file/8301523142/DORUQ_VA_SALBE_E_ETEM8D_1.jpg

 

 در کشور دانمارک با قطار سفر میکردم. بچه ای بسیار شلوغ میکرد. خواستم او را آرام کنم به او گفتم «اگر آرام باشد برای او شکلات خواهم خرید». آن بچه قبول کرد و آرام شد.
قطار به مقصد رسید و من هم خیلی عادی از قطار پیاده شده و راهم را کشیدم و رفتم ... ناگهان پلیس مرا خواند و اعلام نمود شکایتی از شما شده مبنی بر اینکه به این بچه دروغ گفته ای ... به او گفته-ای شکلات میخرم ولی نخریدی!!!
با کمال تعجب بازداشت شدم! ... در آنجا چند مجرم دیگر بودند مثل دزد و قاچاقچی!!! آنها با نظر عجیبی به من مینگریستند که تو دروغ گفته ای آن هم به یک بچه!!!
به هر حال جریمه شده و شکلات را خریدم و عبارتی بر روی گذرنامه ام ثبت کردند که پاک نمودن آن برایم بسیار گران تمام شد!!! آنها گدای یک بسته شکلات نبودند ... آنها نگران بدآموزی بچه شان بودند و اینکه اعتمادش را نسبت به بزرگترها از دست بدهد و فردا اگر پدر و مادرش حرفی به او زدند او باور نکند!!! ...

  

 تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

دوشنبه 2 مرداد 1396

فرهنگ «هیس!»، سنگر کودک آزارها

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

    فرهنگ «هیس!»، سنگر کودک آزارها    
 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 میگنا : همنشینی ندا، ستایش، آتنا و... در این تصاویر همچون یادداشت این فیلمساز اجتماعی و دیگر اهالی فرهنگ و هنر پیوندی http://s9.picofile.com/file/8301435076/HEES_BE_KUDAK8N_VA_NOJAV8N8N_3.jpgمشترک با یک عبارت دارد: «هیس دخترها فریاد نمی‌زنند». برگرفته از عنوان فیلمی که حدود 4 سال قبل با نشستن بر پرده سینما قصه تلخ فریادهای فروخورده از آزارجنسی کودکان را روایت کرد و با برچسب تکراری سیاه‌نمایی از سوی جامعه اخلاقی تخریب شد. حالا هیسِ تابویی که آن زمان کمتر کسی پروای ورود به آن را داشت با انفجار بی‌محابای بمب‌های خبری شکسته شده و دیگر واقعیت مگوی آزارهای جنسی غیرقابل کتمان شده است. در زمانه‌ای که حتی به گفته شیرین احمدنیا فعالان اجتماعی با محافظه‌کاری با این واقعه مواجه می‌شدند دغدغه طرح این معضل اجتماعی و آگاه‌سازی جامعه، پوران درخشنده را بر آن داشت تا با نگاهی اصلاح‌گرایانه و هشداردهنده مسأله تجاوز به کودکان را در سطح سینما و به بیانی بهتر در سطح جامعه مطرح کند.

http://s8.picofile.com/file/8301435226/HEES_BE_KUDAK8N_VA_NOJAV8N8N_1.jpg متأسفانه در چنین شرایطی در دسترس‌ترین رسانه‌ جمعی یعنی تلویزیون خود را کنار کشیده است و اساساً ضرورتی در این باره احساس نمی‌شود. ضریب مراقبت از جسم و روح کودکان در مملکت ما بسیار کم است و بچه‌ها موجودات بی‌پناهی هستند. کسی حق مؤاخذه پدری که فرزندش را بر دیوار سد کرج قرار داده تا از او عکس بگیرد، ندارد؟ کسی حق ندارد از مادری بپرسد چرا دست بچه ات لای چرخ گوشت رفته است؟ اصلاً تو پدر عزیز و مادر عزیز کجا هستید که بچه‌تان قربانی چنین حوادث تلخی می‌شود. پدر و مادرها بدون هیچ تعهدی نسبت به فرزندانشان از هم جدا می‌شوند و بچه‌ها را تقسیم می‌کنند و بچه‌ها قربانی جنسی ناپدری‌ها و نامادری‌ها می‌شوند. شاید نگاهم تلخ باشد اما من امیدی به اصلاح این وضعیت ندارم.اتفاقات تلخ مشابه آتنا مختص کشور ما نیست و در همه کشورهای دنیا شاهد این اتفاقات هستیم. بیمار زیاد است و کشور ما هم مستثنی از کشورهای دیگر نیست اما ما برای مقابله با آن چه کرده‌ایم. تک تک ما از مسئولان و تصمیم‌گیرندگان تا عامه مردم برای مقابله با این اتفاق چه کرده‌ایم.  ما نمی‌توانیم همه انتظارات را از دولت و جامعه داشته باشیم. درست است که دولت نقش مهمی دارد اما http://s9.picofile.com/file/8301435418/HEES_BE_KUDAK8N_VA_NOJAV8N8N_9.jpgحالا که نیست ما چه نقشی داریم؟! یا اصلاً در کنار دولت پدر و مادرها چه نقشی دارند؟!

 این غفلت ما شهروندان، مسئولان، والدین و... است که حداقل دانشی که بچه‌ها باید راجع به بدن خود بدانند را از آنها دریغ کرده‌ایم.»

 «این موارد مثل الفباست که بچه‌ها باید آن را یاد بگیرند اما متأسفانه حتی در سطح والدین هم آموزشی وجود ندارد و هروقت هم راجع به ضرورت این آموزش صحبت می‌شود تحذیر می‌شویم که نباید مطرح شود. امیدوارم حداقل پیامد چنین فجایعی این باشد که هشیار شویم و مسئولیتمان را در هرجایگاه و مقامی که هستیم بدرستی انجام دهیم.»

http://s9.picofile.com/file/8301435618/HEES_BE_KUDAK8N_VA_NOJAV8N8N_8.jpg وقتی می‌خواهیم درباره مهارت‌های ده گانه‌ای که بخشی از آن بهداشت و تربیت جنسی است صحبت کنیم می‌گویند شما می‌خواهید س ک  س را به بچه‌ها آموزش دهید در حالی که هدف این آموز‌ش‌ها این است که آنها یاد بگیرند چگونه از خودشان مراقبت کنند.»

  جای خالی مددکاران اجتماعی در مدارس نکته مهم دیگری است که لیلا ارشد از آن یاد می‌کند. او در این باره توضیح می‌دهد: «ما علاوه بر اینکه پیشگیری سطح یک را نداریم متأسفانه در پیشگیری سطح دو که حضور مددکار اجتماعی در مدارس است هم کوتاهی کرده‌ایم. اگر به جای کارمند پرورشی مددکار اجتماعی در مدارس بود می‌توانست مداخله کند و با مراجعه به خانواده بخشی از مسائل برطرف شود. کودکان ما امکان مطرح کردن دلایل مشکلاتی چون منزوی بودن، پرخاشگری، افت تحصیلی و... را ندارند و این مسائل برای همیشه با آنها سنگینی می‌کند. تمام این موارد را خانم درخشنده بدرستی در فیلم دیدند و به آن توجه کردند که بسیار ارزشمند است.»
 ««سلطه» در آزارگری و خشونت خانگی علیه زن، شوهر، سالمند و کودک بروز و ظهور دارد. در جامعه‌ای که فرهنگ سلطه بر آن غالب http://s9.picofile.com/file/8301435834/HEES_BE_KUDAK8N_VA_NOJAV8N8N_5.jpgاست هر کس که زورش بیشتر می‌رسد اگر دچار اختلال باشد براحتی می‌تواند هر آدم دیگری را گوشه‌ای گیر بیندازد حال این آدم می‌تواند کودک باشد، زن یا حتی مرد. این مسأله بویژه در تهران بیشتر از جاهای دیگر است اما انکارش می‌کنیم. «انکار» همان مفهوم دوم مورد نظر من در بافت فرهنگی ماست که همه مسائل و مشکلات انکار می‌شود.»

 «اگر فشار اجتماعی کمتر شود و نقاب‌ها کنار رود، خواهیم دید که آدم‌های بالقوه دیگری هستند که به همین میزان آسیب دیده‌اند یا می‌توانند به دیگران آسیب برسانند اما در جامعه ما این خواسته بخصوص در بخش حکومتی و دولتی وجود دارد که ویترینی شسته و رفته و شیک از جامعه ارائه شود و بگوییم که ما مردمی با اخلاق هستیم.»

 گرچه کم و کاستی‌های زیادی وجود دارد اما در وهله اول باید از خودمان شروع کنیم و هر کس در حد و اندازه خود برای کمک کردن داوطلب شود.

http://s9.picofile.com/file/8301436026/HEES_BE_KUDAK8N_VA_NOJAV8N8N_6.jpg «در دوره شورای چهارم، وقتی نخستین بار در صحن شورا راجع به کودکان کار و استفاده چند خانواده از یک سرویس بهداشتی و کودک شش ماهه‌ای که به خاطر اسهال فوت شد صحبت کردم یا بعدها که به بحث فروش کودک رسیدیم  بر حذر شدم که چرا باید چنین مسائلی مطرح شود.

 به گفته او در برخورد با آسیب‌دیده‌های اجتماعی بیشتر با یک نوع غفلت عجیب از سوی مادر مواجه هستیم که سرمنشأ آن کم‌کاری در بحث آموزش است که کار بسیار سختی است چرا که این افراد باید یک سطح استانداردی از درک داشته باشند که از آنها بخواهیم سر کلاس بنشینند و بعد نحوه مراقبت از فرزند به آنها آموزش داده شود.

 «هیچ جایی در کشور ما وجود ندارد که به موضوعات اجتماعی و علی‌الخصوص آسیب‌های اجتماعی بپردازد. در مجلس ششم سازمان برنامه‌ریزی در اتاق فکر که مغز کشور بود و آقای احمدی‌نژاد آن را گردن زد به این http://s9.picofile.com/file/8301436150/HEES_BE_KUDAK8N_VA_NOJAV8N8N_7.jpgنتیجه رسید که این کشور به یک وزارت رفاه و تأمین اجتماعی نیاز دارد تا به رفاه آحاد ملت توجه کند اما شش ماه از عمر این وزارتخانه نگذشته بود که آقای احمدی‌نژاد آن را با وزارت کار و وزارت تعاون ادغام کرد و شد یک وزارت گردن کلفتی که هیچ کدام از کارهایش را هم نمی‌تواند درست انجام دهد.

 نکته تکان‌دهنده این است که حتی کادر درمانی ما اطلاعی درباره آسیب‌های اجتماعی ندارند و باید آموزش ببیند. بر این اساس ضرورت آموزش فقط مختص کودکان و خانواده نیست و بر اساس بررسی‌هایی که شده همه ما نیاز به آموزش داریم؛ از مجلس گرفته تا عامه مردم.»

 «بهداشت روانی مهم‌تر از جسم است. اگر جسم با مشکلی رو به شود با درمان و جراحی حل می‌شود اما اگر روح آسیب ببیند عوارض آن سالیان سال بروز خواهد داشت.»

    متن کـــامـــل 

 تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

یکشنبه 1 مرداد 1396

اجازه دهید فرزندتان این اشتباهات را مرتکب شود!


 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

اجازه دهید فرزندتان این اشتباهات را مرتکب شود!
 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

http://s8.picofile.com/file/8301340234/ESHTEB8H_5.jpg

http://s9.picofile.com/file/8301340326/ESHTEB8H_2.jpg

http://s9.picofile.com/file/8301340484/ESHTEB8H_6.jpg

http://s8.picofile.com/file/8301340592/ESHTEB8H_1.jpg

http://s8.picofile.com/file/8301340700/ESHTEB8H_4.jpg

http://s9.picofile.com/file/8301340726/ESHTEB8H_3.jpg

 

 میگنا: گاهی پدر و مادرهای دلسوز و عاقل، در تلاش برای آماده کردن فرزندان خون جهت رویارویی با دنیای واقعی، اصرار دارند که آنها همیشه نمرات و امتیازات عالی را کسب کنند، در زندگی اجتماعی فعال باشند و بهترین ایمنی‌ها را برای آنها فراهم می‌کنند.
متاسفانه اگر به فرزندان آزادی کافی ندهیم که مرتکب اشتباه شوند، تلاش ما به عنوان پدر و مادر هدر رفته و موفقیت‌هایی را که ایده‌آل ماست، از فرزندان‌مان دور خواهیم کرد.
هرچند مهم است که حمایت کافی از فرزندان‌مان داشته باشیم و راهنمایی‌شان کنیم، اما به همان اندازه نیز
مهم است که به آنها فرصت تجربه‌ شکست و اشتباه را بدهیم. به جای پیشگیری از اشتباهات، به نوجوان‌مان کمک کنیم تا از لغزش‌هایش درس بگیرد.
در ادامه اشتباهاتی را برای‌تان می‌گوییم که باید اجازه دهید فرزند نوجوان شما مرتکب شود:
۱. بگذارید چند دوست مشکوک و غیرقابل اعتماد داشته باشد!
تا حدودی باید به فرزند نوجوان‌تان اجازه دهید دوستانش را خودش انتخاب کند، حتی اگر چند دوست غیر قابل اطمینان در حلقه‌ی اطرافیانش باشند.
اگر نوجوان‌تان را از وقت گذراندن با یک سری از افراد منع کنید این احتمال وجود دارد که تمایل او به بودن با همین افراد بیشتر شود.
اگر فرزندتان چند دوست مشکوک دارد، نگرانی‌های خود را بابت این موضوع با او در میان بگذارید و رفتارها و فعالیت‌هایش را کنترل کنید. به جای اینکه ارتباط با این افراد را کاملا رد کنید، به او اجازه دهید تعاملات اجتماعی محدود با شرایط خاص و شفاف با این تیپ افراد داشته باشد؛ شرایط را بدون ابهام و به روشنی وضع کنید. با این کار به فرزند نوجوان خود فرصت می‌دهید چیزهایی را که شما نگرانش هستید با چشم‌های خود ببیند، شاید خودش تصمیم بگیرد به این رابطه پایان بدهد، به تشخیص و اراده‌ شخص خودش، نه به اجبار شما!
۲. بگذارید گاهی از قبول مسئولیت سرباز بزند
گاهی والدین از فرزند خود توقع دارند همه را راضی نگه دارند و همه را تحت تاثیر رفتارهای عالی و بی‌نقص خود قرار دهند، تا حدی که اجازه‌ هیچ خطایی به او نمی‌دهند. یک پدر ممکن است با تحکم از فرزندش بخواهد هر شب تمام تکالیف خود را انجام دهد تا هرگز نمره‌ بد یا امتیاز منفی نگیرد. یک مادر ممکن است ساک ورزشی فرزندش را بارها چک کند تا مطمئن شود که او هرگز چیزی را فراموش نکرده است.
مدیریت و کنترل کردن ریز به ریز فعالیت‌های روزمره‌ فرزندتان که مبادا اشتباهی بکند، مسئولیت پذیری را به او یاد نمی‌دهد. بلکه باعث می‌شود همیشه وابسته‌ هشدارها و یادآوری‌های مکرر شما بماند و مدام انتظار حمایت کردن از شما داشته باشد.
اجازه دهید نوجوان‌تان گاهی مسئولیت‌هایش را فراموش کند، اشتباهی انجام دهد و پیامدهای رفتارهایش را تجربه کند.
۳. بگذارید ابراز وجود کند، حتی اگر به شیوه‌ای که شما نمی پسندید
خودمختاری و خودسری و استقلال طلبی، بخشی از رشد طبیعی انسان است و گاهی ممکن است فرزندتان دوست داشته باشید به شیوه‌ای که ایده‌آل نیست ابراز وجود کند. اجازه دهید کارش را بکند، حتی اگر اصرار دارد موهایش را سبز کند یا لباس‌هایی بپوشد که اصلا با هم جور نیستند!
البته مراقب مرزها باشید؛ باید تعادل نسبی وجود داشته باشد تا فرصت ابراز وجود فرزندتان تبدیل به یک رفتار تهاجمی یا آسیب رسان نشود. وقتی که بزرگ‌تر شد، حتما نگاهی به گذشته خواهد کرد تا برخی از رفتارهای آن دوران خود را ببیند و احتمالا به خیلی از آنها خواهد خندید یا بابت‌شان شرمنده خواهد شد،میگنا دات آی آر، اما اگر در این دوران حساس به او اجازه‌ی ابراز وجود طبق میل خودش را ندهید احتمال اینکه از راههای دیگری، طغیان کند بیشتر خواهد شد.
۴. بگذارید گاهی شکست بخورد
گاهی والدین نمی‌توانند شکست فرزندشان را تحمل کنند و تمام سعی خود را می‌کنند تا از شکست و ناکامی او جلوگیری کنند. بنابراین تمام توجه‌شان را معطوف هدایت نوجوان‌شان طی مسیری که دارد می‌کنند تا حتما موفق شود. اما جلوگیری از شکست، خیانت در حق فرزندتان است، چون اجازه نمی‌دهید یاد بگیرد چطور از پس ناامیدی و ناکامی بربیاید و خودش را نبازد.
اگر کودک ۵ ساله‌تان اصرار دارد برای اولین باربسکتبال بازی کند، بگذارید این کار را بکند. یا اگر دخترتان دوست دارد وارد گروه کُر بشود در حالیکه حتی آوازخواندن ساده را هم بلد نیست، مانعش نشوید. اگر فرزندتان در هدفش موفق نشد، حالا وقت آن است که حضورتان را پررنگ کنید و به او یاد بدهید چگونه از این فرصت، چیزهای جدید یاد بگیرد تا بر موانع و ناامیدی‌اش غلبه کند.
۵. بگذارید احساسات منفی را تجربه کند و در شرایط ناراحت کننده قرار بگیرد
بهتر است در برابر وسوسه‌ همیشه حامی بودن مقاومت کنید و بگذارید فرزندتان تجربه‌ی ناخوشایند را هم از سر بگذراند.
یک نوجوان باید یاد بگیرید با هیجانات منفی‌اش مانند اضطراب، خشم، اندوه و تنهایی چطور کنار بیاید. تجربه کردن این احساسات و فراگرفتن شیوه‌ی مدیریت آنها، به فرزندتان اعتماد بنفس داده و توانایی‌اش را برای رویارویی با نارحتی‌های اجتناب ناپذیر زندگی تقویت می‌کند.
حتی خیلی خوب است که اجازه دهید فرزندتان گاهی در شرایط جسمی ناخوشایند قرار بگیرد. اگر دوست دارد در سرمای هوای بیرون، شلوارک بپوشد، بگذارید این کار را بکند. یا
اگر فراموش کرده ناهارش را با خود ببرد، بگذارید گرسنه بماند. پیامدهایی که تجربه می‌کند، درس‌هایی ارزشمند، ضروری و به یادماندنی هستند.
ترجمه از: هدی بانکی

  

 تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: تجربه‌ شکست، تجربه‌ اشتباه، فرصت فهم اشتباه، وابسته‌ هشدارها، مسئولیت پذیری، استقلال طلبی، اعتماد بنفس،
جمعه 30 تیر 1396

آتش زیرخاکستر ...


 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

    آتش زیرخاکستر ... 


  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

http://s9.picofile.com/file/8301224226/ESHQH8YE_XY8B8NY_6.jpg

http://s9.picofile.com/file/8301224442/ESHQH8YE_XY8B8NY_9.jpg

http://s9.picofile.com/file/8301224534/ESHQH8YE_XY8B8NY_8.jpg

http://s9.picofile.com/file/8301224850/ESHQH8YE_XY8B8NY_5.jpg

http://s9.picofile.com/file/8301225000/ESHQH8YE_XY8B8NY_4.jpg

http://s8.picofile.com/file/8301225134/ESHQH8YE_XY8B8NY_1.jpg

 

وبلاگ  ابهری، مجید ، خبرآنلاین : دوستی های خیابانی این روزها به معضل اجتماعی تبدیل شده به طوری که بررسی پرونده های جنایی نشان می دهد برخی از جرائم از جمله قتل، آدم ربایی، اخاذی و تجاوز به عنف در پوشش این روابط پنهانی انجام می شود.
با نگاهی به صفحه حوادث روزنامه ها پایان تلخ این دوستی ها را می بینیم، روابطی که ابتدا با طعم آشنایی برای ازدواج و دوستی آغاز می شود و در پایان خاطره ای تلخ را برای یکی از دو طرف که اغلب دختران هستند رقم می زند. در برهه کنونی که وضعیت اقتصادی خانواده ها نامناسب است و گرانی ها فشار زیادی به سرپرستان خانوار آورده، متأسفانه حماقت های برخی دختران بیشتر شده و با قرار گرفتن در مسیر این گونه دوستی ها و افزودن به مشکلات خانواده، گناهی نابخشودنی را مرتکب می شوند.
نکته واضح در این گونه روابط این است که، هر عاشقی اول «عاشق خود» است و بعد عاشق معشوقه! به گزاره های زیر توجه کنید، آیا رنگ و بویی از عقلانیت و یا حتی انسانیت در چند مورد زیر، چه از ناحیه پسر و چه از ناحیه دختر می بینید؟
یک - دوستی خانم دکتر با بیمار خود؛ ۲۷ اردیبهشت ماه زن جوانی به نام سمیه ضمن مراجعه به کلانتری خود را پزشک معالج معرفی کرد و عنوان داشت: فردی به هویت منصور حدود ۴ سال می شود که تحت درمان من قرار دارد. در این چهار سال من با منصور رابطه دوستانه بر قرار کردم ولی اوایل امسال بود که من به عقد مردی از بستگانمان در آمدم و رابطه ام را با منصور به پایان رساندم. ولی منصور به این رابطه پایان نداد و شروع به اخاذی و مزاحمت برای بنده نمود.
دو - درخواست یک پسر از دوست دخترش: کلیه ات را بفروش و پولش را به من بده تا فیلمت را در اینترنت منتشر نکنم؛ پسر جوان پس از برقراری رابطه دوستی خیابانی با دختران، با طعمه های خود ارتباط جنسی برقرار می کرد و از این عمل خود مخفیانه فیلم تهیه می کرد و از آن ها با تهدید به انتشار فیلم مبالغی را اخاذی می کرد.
سه - اعتراف دختر عاشق پیشه به قتل زن باردار؛ دختر ۲۵ ساله ای که عاشق مردی شده بود، به قتل فجیع همسر باردار وی اعتراف کرد. دختر جوان در این ارتباط به قاضی می گوید : من عاشق «ح» (همسر مقتول) بودم و او را خیلی دوست داشتم ولی او همواره به من دروغ می گفت که می خواهد با من ازدواج کند. من به قصد قتل همسر باردارش به منزل او نرفتم فقط می خواستم زندگی آن ها را با گفتن حقیقت ماجرا خراب کنم چرا که خانواده ام از ماجرای رابطه من و «ح» خبر داشتند و آبرویم رفته بود ولی با یکدیگر درگیر شدیم که من او را کشتم و طلاهایش را نیز سرقت کردم.
در هر سه مورد بالا غلبه احساس و هوس بر منطق و عقلانیت به وضوح دیده می شود؛ این گونه روابط آتشی زیر خاکستر است که اگر درمان و علاجی حداقل برای عقلانی کردن آن ها وجود داشته باشد بالطبع دیگر آسیب ها و معضلاتی که به دنباله این مسائل رخ می دهد کمتر می شود. امروز بزرگ ترین خیانتی که دختران به خودشان می کنند این است که به راحتی در دسترس پسران هستند و با آن ها رابطه برقرار می کنند. در دسترس بودن دختران برای پسران باعث افزایش تجرد گرایی شده است. در حال حاضر ۳۳ درصد دختران تجرد گرایی را برای آینده خود انتخاب کرده اند.

 تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: رابطه پسر و دختر، عشق، ازدواج، فریب، احساس و هوس، افزایش تجرد،

جمعه 30 تیر 1396

اگر شجریان بر جای تتلو می‌نشست جای تعجب داشت


 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

    اگر شجریان بر جای تتلو می‌نشست جای تعجب داشت   
 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  


وبلاگ موسوی، سیدعبدالجواد، خبرآنلاین: حضور تتلو و بهنوش بختیاری در مراسمی که به اصولگرایان اختصاص داشت خیلی ها را شگفت زده کرد.
آش آن قدر شور بود که بعضی از خودی ها متعرض دوستانشان شدند که چرا آبروریزی می کنید و از ناطق نوری رسیده اید به تتلو و کنایه هایی از این دست. اصلاح طلبان هم که حسابی دور برداشته اند و به سرزنش و تحقیر طرف مقابل پرداختند که: این بود ارزش ها و پاسداری از انقلاب؟و ...باقی ماجرا. خوب سوژه ای است. من هم بودم حاضر نبودم به این راحتی از این سوژه بامزه دست بردارم. البته دوستان اصولگرا در به آب دادن دسته گل هایی از این دست ید طولایی دارند. دیدار کلاه شاپویی ها و عشق فیلمفارسی ها با جناب حدادعادل هنوز در خاطره خیلی ها باقی مانده.
من هم تا چند وقت پیش این اتفاقات را صرفا اتفاق می دانستم و حاصل کم عقلی و یا بی عقلی بعضی از دوستان اما مدتی است که دیگر این گونه نمی اندیشم. این بزرگواران همینی هستند که می نمایند و اتفاقا باید بابت این مقدار صراحت و صداقت تشویق شوند. سیاستمداری که بام تا شام شعار می دهد و رگ گردن کلفت می کند و به هرکس که هم چون او نمی اندیشد هرگونه دشنام و تهمتی را نثار می کند باید همنشین چه کسی شود؟ او در ساحت سیاست همان قدر جدی و معتبر است که تتلو در حوزه موسیقی. در حقیقت اگر بخواهند آن بنده خدا را ترجمه کنند و جایگاه و پایگاه سیاسی او را در حوزه فرهنگ و هنر مشخص کنند همین جناب تتلو ظهور خواهد کرد.
آن بابایی که در مقام ریاست یکی از عریض و طویل ترین دستگاه های فرهنگی کشور آن کارنامه را از خود برجای گذاشت سطح سلیقه و سواد بصری و هنری اش همین خانم بختیاری است. این ها را از باب تحقیر و تخفیف کسی نمی گویم. دارم صرفا توصیف می کنم. شما که توقع ندارید در کنار آن سیاستمدار عبوس و بداخلاق استاد شجریان بنشیند. اگر روزی استاد شجریان را درکنار آن بنده خدا دیدید باید تعجب کنید نه حالا که کنار همتای خود نشسته است.
اگر روزی اصغر فرهادی را در کنار آن مدیر فرهنگی سابق دیدید باید حیرت کنید نه امروز که در کنار هنرپیشه مورد علاقه اش نشسته است. بالاخره بین علایق و سلایق آدم ها پیوند ارگانیک وجود دارد. نمی شود شما آدم بداخلاق و عجول و بی انصاف و بد دهنی باشی و صبح تا شب بتهون و باخ و موتزارت و شجریان و اقبال السلطان و ظلی گوش کنی. نمی توانی از فرهنگ و رسانه و سینما به کلی پرت باشی اما هنرپیشه های مورد علاقه ات آل پاچینو و رابرت دنیرو و مریل استریپ و عزت الله انتظامی و پرویزفنی زاده و علی نصیریان باشد. نمی شود. با نظام طبیعت و هستی در تضاد است. با عدالت نمی خواند.
بعضی از دوستان گمان می کنند ما با جناب تتلو بحث اخلاقی داریم. خیر. البته دوستانی که در همه عمر دیگران را از روی ظاهر قضاوت کرده اند باید پاسخ بدهند که با تتلو و بختیاری چه نسبتی دارند. فرمود: با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی. اما بحث بر سر ظاهر این عزیزان نیست. جناب تتلو مظهر ابتذال است. چه وقتی که می خواند: کی از پشت لباستو می بنده و چه وقتی می خواند: خلیج مسلح فارس.
مشکل دوستان در این است که گمان می برند هر مظروفی را داخل هر ظرفی می توان ریخت. ای کاش دست کم کتاب آیینه جادوی مرتضی آوینی را دقایقی تورق بفرمایند و درباره بحث ظرف و مظروف چیزهایی دستگیرشان شود.خلاصه کلام این که: دوستان خودارزشی پندار اگر می خواهند ویترین آن ها تتلو و بختیاری نباشد باید جانِ‌ خود را دیگر کنند. به تعبیر اقبال لاهوری: جان چو دیگر شد جهان دیگر شود. با بخشنامه و نصیحت و پند و دستور این اتفاق نمی افتد. باید سودای دیگرگونه در سر داشت و ...این سخن بگذار تا وقت دگر.
توضیح ضروری: صمیمانه و صادقانه از استاد شجریان بابت این که در تیتر مطلب نام ایشان را کنار آن بنده خدا آوردم عذرخواهی می کنم.

 

   تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: تتلو، بهنوش بختیاری، اصولگرایان، شجریان،
پنج‌شنبه 29 تیر 1396

اندرزهای لقمان حکیم به نقل از امام جعفر صادق علیه السلام

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  



  اندرزهای لقمان حکیم به نقل از امام جعفر صادق علیه السلام 

 

http://s8.picofile.com/file/8301127600/SHAH8DATE_EM8M_S8DEQ_1.jpg

http://s8.picofile.com/file/8301127800/SHAH8DATE_EM8M_S8DEQ_4.jpg      

http://s8.picofile.com/file/8301128276/SHAH8DATE_EM8M_S8DEQ_3.jpg

http://s8.picofile.com/file/8301128576/SHAH8DATE_EM8M_S8DEQ_2.jpg


 

امام صادق علیه السلام به نقل از لقمان میفرماید : «اى پسرم! ... به آنچه خداوند به تو داده قانع باش تا زندگی-ات پاک باشد. بدان که عـــزت دنیا با طمع نکردن به داشته-های مردم است. جمیع پیامبران وَ صدٌیـقـــان  از این راه به مقام وُ عزت رسیده-اند.
* الإمام الصادق علیه السلام :قالَ لُقمانُ : یا بُنَیَّ ... اِقنَع بِقَسمِ اللّه ِ لَکَ یَصفُ عَیشُکَ ، فَإِن أرَدتَ أن تَجمَعَ عِزَّ الدُّنیا فَاقطَع طَمَعَکَ مِمّا فی أیدِی النّاسِ ، فَإِنَّما بَلَغَ الأَنبِیاءُ وَالصِّدّیقونَ ما بَلَغوا بِقَطعِ طَمَعِهِم .

 

  بدان وَ آگاه باش در محضر خداوند عزً وَ جَل درباره-ی چهار چیز از تو سؤال میشود : «جـــوانی-ات را چطور گذراندی» ، «عُـمـــرت را چطور صـــرف کردی» ، «اموالت را از چه راهی کسب کردی وَ در چه راهی خـــرج کردی» ، خودت را برای این روز وَ پرسشهای آن آمـــاده کن.
*   وَاعلَم أنَّکَ سَتُسأَلُ غَداً إذا وَقَفتَ بَینَ یَدَیِ اللّه ِ عَزَّ وجَلَّ عَن أربَعٍ : شَبابِکَ فیما أبلَیتَهُ ، وعُمُرِکَ فیما أفنَیتَهُ ، ومالِکَ مِمَّا اکتَسَبتَهُ وفیما أنفَقتَهُ ، فَتَأَهَّب لِذلِکَ ، وأعِدَّ لَهُ جَواباً .
 

 تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

چهارشنبه 28 تیر 1396

گفت و گوی ملی" تنها راه خردمندانه

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

    گفت و گوی ملی" تنها راه خردمندانه    

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 
عصر ایران؛ جعفر محمدی : عباس سلیمی‌نمین، از چهره های مطرح جریان محافطه کار در توضیح حضور "تتلو" در اردوگاه این جریان ( از دیدار با رئیسی تا تجلیل از تتلو در همایش خبرگزاری فارس) گفته است:  "باید با تتلوها وارد دیالوگ شویم".
این که محافظه کاران می خواستند در جریان انتخابات گذشته، پتانسیل چهار میلیون فالوور (دنبال کننده) تتلو در صفحه اینستاگرامش را به خدمت کاندیدای خود بگیرند یا از هم اکنون می خواهند رأی آنها را برای انتخابات آتی داشته باشند، گمان زنی قابل اعتنایی است که عجالتاً از آن می گذریم و حتی در صورت درست بودن این فرض، آن را بخشی از بازی طبیعی سیاسی می دانیم.
 
در استقبال از سخنان سلیمی نمین در باب
 


آنچه مورد بحث است، "لزوم گفت و گو با تتلوها"ست که سلیمی نمین بدان اشاره کرده است.
جریان محافظه گرا، سال هاست که خود را در اقتدار کامل و بی نیاز از هر گونه تعامل و گفت و گو می داند. چنین رویکردی باعث شده است این جریان روز به روز با انزوای بیشتری در سپهر عمومی مواجه شود و مدام دچار ریزش نیرو شود.
از این رو، می توان اضطراب را در اردوگاه اصولگرایان مشاهده کرد چرا که با این روند، اعضای آن ناگزیزند برای همیشه با جایگاه های "انتخابی" وداع کنند و به سمت های "انتصابی" بسنده کنند.
 

در استقبال از سخنان سلیمی نمین در باب
 

برای اجتناب از چنین وضعیتی، محافظه کاران ناگزیر از یارگیری جدید هستند و در اولین گام سراغ تتلو و بهنوش بختیاری رفته اند که وجه مشترک آنها، دنبال کنندگان میلیونی در اینستاگرام شان است.
با این اوصاف می توان چرایی لزوم گفت و گوی محافظه کاران با تتلوها و بهنوش بختیاری ها را دریافت.
این که محافظه کاران به این نتیجه برسند که باید با تتلوها دیالوگ کنند، اتفاقی رو به جلو است که باید از آن استقبال کرد. اگر آنها، بعد از سال ها به لزوم گفت و گو پی برده اند و سخنانی از قبیل "باید با تتلوها وارد دیالوگ شویم"  صرفاً برای توجیه آنچه گذشت نباشد و ناطر به آینده باشد،
باید گفت که در کنار گفت و گو با تتلوها، باب گفت و گو باید با بقیه مردم نیز گشوده شود و صدای بقیه مردم را نیز گوش کنند:
- گفت و گو با روشنفکران
- گفت و گو با روحانیون نو اندیش و منتقد
- گفت و گو با مخالفان و منتقدان سیاسی
- گفت و گو با فعالان سیاسی اصلاح طلب و مستقل
- گفت و گو با بدنه واقعی دانشجویان و استادان دانشگاه
- گفت و گو با دختران و پسران جوان
- گفت و گو با هنرمندان
- گفت و گو با اهالی رسانه 
- گفت و گو با فعالان بخش خصوصی اقتصاد
- گفت و گو با ایرانیان مقیم خارج
- گفت و گو با اقلیت ها
- و ...
 

در استقبال از سخنان سلیمی نمین در باب
 

اگر باب گفت و گوهای "فراگیر" و البته "امن" در کشور گشوده شود، آنگاه می توان به توسعه بنیادین در کشور امیدوار بود و محافظه کاران نیز خواهند توانست به احیای مجدد خود امیدوار باشند و الّا اگر باب گفت و گو فقط به روی تتلو -و به طمع فالوورهایش- باز باشد، تنها یک کاریکاتور تک بعدی و مضحک از "گفت و گو" خواهیم دید، بی هیچ سودی حتی برای محافظه کاران.
"گفت و گوی ملی"، تنها راه مطمئن و خردمندانه پیش روی کشور است.

 تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

چهارشنبه 28 تیر 1396

افزودنی-های خطرناک در خوراکیها

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 تیر 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

افزودنی-های خطرناک در خوراکیها

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

نتیجه تصویری برای افزودنی-های خطرناک در خوراکیها

نتیجه تصویری برای افزودنی-های خطرناک در خوراکیها

نتیجه تصویری برای افزودنی-های خطرناک در خوراکیها

 

مواد غذایی که انرژی شما را چند برابر می کند

نتیجه تصویری برای افزودنی-های خطرناک در خوراکیها

نتیجه تصویری برای افزودنی-های خطرناک در خوراکیها

نتیجه تصویری برای افزودنی-های خطرناک در خوراکیها

 اگر غذای مصرفی شما می‌تواند فاسد شود آن غذا برای شما خوب است اما اگر غذای‌تان فاسد نشدنی است و ماندگاری طولانی داشته باشد، آن غذا برای شما بد است. افزودنی ها زمانی منظور از مزه‌ی میوه و پنیر، مزه‌ی واقعی آن‌ها بود. اما امروزه چه طور؟ امروزه همه چیز مصنوعی شده است. بیشتر مواد غذایی موجود در سوپرمارکت‌ها دیگر واقعی نیستند، البته قابل خوردن هستند اما هیچ راهی وجود ندارد که بفهمید این غذاها مُضر و نامناسب هستند. در رابطه با افزودنی‌ها مسائل بسیاری وجود دارد. FDA در حال حاضر لیستی از موادی که در آمریکا به غذاها اضافه می‌شوند را ارائه کرده است که بیش از 3000 عدد می‌باشند. بیشتر این افزودنی‌ها بی خطر هستند اما تعدادی از آن‌ها دارای اثرات بالقوه مضر می‌باشند. این که چرا آن‌ها قانونی هستند برای ما یک راز مانده است. بعضی از آن‌ها ممکن است توسط گروه‌هایی با قدرتی پشت پرده پشتیبانی شوند و بعضی دیگر ممکن است در سیستم کنترل کیفی قبول شده باشند فقط به خاطر این که کارکنان FDA آن قدر سرشان شلوغ بوده است که نتوانسته اند به طور دقیق داده‌ها را بررسی کنند! در اینجا ما 6 نمونه از بدترین افزودنی‌هایی که در غذاهای شما وجود دارد را معرفی می‌کنیم. حتی اگر شما نسبت به خطرناک بودن این مواد قانع نشوید، بایستی قبول کنید که هر چه قدر از این مواد مضر بیشتر دوری کنید، بیشتر فرصت استفاده از غذاهای کامل و مفید را خواهید داشت. محصول خطرناک شماره 1: رنگ کارامل رنگ کارامل یک ماده‌ی مصنوعی است که از گرم کردن شکر حاصل می‌شود. در بیشتر مواقع این پروسه شامل آمونیاک می‌باشد. چرا خطرناک است؟ رنگ کارامل معمولاً در همه چیز دیده می‌شود. از نوشابه‌ها و سس‌ها گرفته تا نان و شیرینی. وقتی که مستقیماً کارامل از شکر ساخته شود، نسبتاً بی خطر است اما وقتی که با آمونیاک ساخته می‌شود، دو نوع ماده شیمیایی به نام‌های 2 متیل لیمیدازول و 4 متیل لیمیدازول که موجب ایجاد سرطان در موش‌ها می‌شود، را به وجود می‌آورد. خطر این ریسک آن قدر زیاد است که دولت ایالتی کالیفرنیا، 4 متیل لیمیدازول را به عنوان یک ماده‌ی سرطان زا اعلام کرده است. متأسفانه شرکت‌ها مجبور نیستند اعلام کنند که آیا مواد رنگی آن‌ها با آمونیاک ساخته شده است یا خیر. به همین دلیل ما پیشنهاد می‌کنیم که جداً از مصرف این محصولات دوری کنید. این مواد در کولاها و نوشیدنی‌های دیگر، سس‌ها و مخلوط‌های حجم دهنده و پُر کننده وجود دارند. ماده‌ی خطرناک شماره 2: پتاسیم بروماید پتاسیم بروماید ماده‌ای است که به آرد زده می‌شود و در هنگام پخت نان به ورآمدن خمیر کمک می‌کند. در واقع نوعی عمل آورنده و بافت دهنده‌ی خمیر است که در نان‌های ماشینی به کار می‌رود و از آن برای بهبود خواص نانوایی و پایداری آرد استفاده می‌شود. رنگ کارامل معمولاً در همه چیز دیده می‌شود. از نوشابه‌ها و سس‌ها گرفته تا نان و شیرینی. وقتی که مستقیماً کارامل از شکر ساخته شود، نسبتاً بی خطر است اما وقتی که با آمونیاک ساخته می‌شود، دو نوع ماده شیمیایی به نام‌های 2 متیل لیمیدازول و 4 متیل لیمیدازول که موجب ایجاد سرطان در موش‌ها می‌شود، را به وجود می‌آورد همین طور از محلول رقیق پتاسیم بروماید به عنوان نگه‌دارنده‌ی سبزیجات و میوه‌ها استفاده می‌شود. چرا ترسناک است؟ پتاسیم بروماید موجب تومورهای تیروئید و کلیه در خرگوش‌ها شده و باعث موتاسیون سلول‌های بدن می‌گردد، همچنین می‌تواند به سیستم اعصاب آسیب برساند و به همین جهت مصرف آن کاملاً محدود شده است و حتی در بسیاری از کشورها ممنوع اعلام شده است. در کالیفرنیا محصولاتی که شامل پتاسیم بروماید هستند بایستی علامت «خطر ایجاد سرطان» بر روی آن‌ها نصب شده باشد. خوشبختانه برداشت منفی مردم، استفاده از آن را خیلی کاهش داده است اما تا زمانی که FDA صددرصد آن را ممنوع نکرده است، بایستی مراقب حضور این مواد در غذاهای خود باشیم. ماده‌ی خطرناک شماره 3: روغن‌های گیاهی نیمه جامد زمانی که روغن‌های دارای پیوند دوگانه (اشباع نشده) با هیدروژن تحت عمل فشار و حرارت ترکیب می‌شوند عمل هیدروژناسیون صورت می‌گیرد. به چنین روغن‌هایی، روغن‌های هیدروژنه می‌گویند. این عمل یکی از مهم‌ترین فرآیندهای صنایع غذایی است. با هیدروژناسیون می‌توان روغن‌های مایع را به روغن جامد یا نیمه جامد تبدیل کرد. این عمل سبب مقاومت بیشتر روغن‌ها در برابر اکسیداسیون می‌شود. واحدهای صنعتی مواد غذایی به دلیل حمل و نقل بهتر روغن جامد و پایداری آن در برابر فساد تمایل به تبدیل روغن مایع به روغن جامد دارند، سرانجام این که باید از مصرف هر نوع غذایی که حاوی اسید چرب ترانس باشد، اجتناب کنید. چرا خطرناک است؟ این چربی‌ها منابع تولید اسیدهای چرب ترانس در رژیم آمریکایی‌ها هستند. یک مطالعه در دانشگاه هاروارد نشان داد که اسید چرب ترانس موجب 70 هزار حمله‌ی قلبی در سال می‌شود. پتاسیم بروماید ماده‌ای است که به آرد زده می‌شود و در هنگام پخت نان به ورآمدن خمیر کمک می‌کند. در واقع نوعی عمل آورنده و بافت دهنده‌ی خمیر است که در نان‌های ماشینی به کار می‌رود و از آن برای بهبود خواص نانوایی و پایداری آرد استفاده می‌شود خبر خوب این که این روغن‌ها در حال حذف شدن از سیستم غذایی می‌باشد. بعضی از دولت‌های محلی مثل شهر نیویورک استفاده از آن‌ها را در رستوران‌های زنجیره‌ای که از روغن‌های ترانس در سرخ کردن مواد غذایی‌شان استفاده می‌کنند، ممنوع کرده است. البته هنوز در بسیاری از فست‌فودها در یک وعده غذایی حدود بیش از 2 گرم از این مواد موجود می‌باشد که این ماکزیمم مقداری هست که انجمن قلب آمریکا اجازه‌ی استفاده از آن را در روز، می‌دهد. این موارد در مرغ‌های سوخاری، در سوپ‌های نیمه آماده و بعضی پنیرها وجود دارد. ماده‌ی خطرناک شماره‌ی 4: Azodicarbonamide نوعی ماده‌ی شیمیایی گردی یا متبلور، به رنگ زرد تا نارنجی قرمز و عملاً غیر قابل حل در آب است که از آن در عمل آوری و رنگ بری آرد غلات برای بیشتر کردن قابلیت تنظیم حالت مطلوب خمیر برای تولید قرص نان سبک‌تر و حجیم تر و به عنوان یک ماده عمل آورنده خمیر در آردهای نانوایی و خمیر نان استفاده می‌شود. این ماده را می‌توان با عامل اکسیدکننده برومات پتاسیم مصرف کرد. میزان مصرف آزودی‌کربن‌آمید کمتر از 45 قسمت در میلیون است. چرا ترسناک است؟ این ماده به طور گسترده‌ای در تولید فوم‌های پلاستیکی استفاده می‌شود و اگر چه FDA برای استفاده غذایی اجازه داده است، اما انگلستان این ماده را به عنوان ماده‌ای که تولید آسم می‌کند، معرفی کرده است. در یک خلاصه‌ای از 47 مطالعه که بر روی کربن آمیدها انجام شد، سازمان بهداشت جهانی اعلام داشت که این مواد احتمالاً سبب بروز آسم می‌شوند. سازمان بهداشت جهانی نتیجه گیری کرد که تماس با این مواد باید به حداقل ممکن برسد. در کجا استفاده می‌شود؟ این مواد در بعضی از دونات ها، نان‌های همبرگری و ... کاربرد دارد. کاراگینان در ژله ماده‌ی خطرناک شماره‌ی 5: Carrageenan کاراگینان یک ماده‌ی غلظت دهنده و امولسیفایر است که از گیاهان دریایی گرفته می‌شود. چرا خطرناک است؟ خزه‌های دریایی مواد خیلی خوبی هستند. اما کاراگینان یک محصول جانبی از این خزه‌ها می‌باشد. در مطالعاتی که بر روی حیوانات انجام شده است، نشان داده شده است که این مواد می‌تواند موجب ایجاد سرطان، اولسرهای کولون و زخم بشوند. در مورد این که کاراگینان به انسان نیز صدمه می‌زند صد در صد مطمئن نیستیم اما به نظر می‌آید دوری از آن‌ها بهتر باشد. در چه چیزهایی استفاده می‌شود؟ در فرآورده‌های لبنی، بستنی، دسرهای ژله‌ای و ژله‌های کم کالری مصرف می‌شود. ماده ترسناک شماره 6: آمونیوم سولفات آمونیوم سولفات یک نوع نمک معدنی است که معمولاً در نزدیک آتشفشان‌های فعال وجود دارد و به طور صنعتی برای تهیه‌ی مخمر نان از آن استفاده می‌شود، باعث ورآمدن خمیر می‌شوند و در نوشابه‌ها نیز به مصرف می‌رسند. چرا ترسناک است؟ این ماده غنی از نیتروژن می‌باشد. معمولاً به عنوان کود شیمیایی استفاده می‌شود و در سیستم اطفاء حریق هم وجود دارد. این مواد به نظر خطرناک می‌آیند. مطالعات ژاپنی در سال 2006 بر روی موش‌ها نشان داد که این مواد غیر سرطان زا هستند. هم FDA و هم مرکز سلامت علوم برای عموم گفتند که این ماده امن است و بیشتر در نان‌ها از آن استفاده می‌شود. در نهایت به این نکته توجه کنید که: اگر غذای مصرفی شما می‌تواند فاسد شود آن غذا برای شما خوب است اما اگر غذای‌تان فاسد نشدنی است و ماندگاری طولانی داشته باشد، آن غذا برای شما بد است.

 معصومه آیت اللهی بخش تغذیه و آشپزی تبیان
 
 تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

سه‌شنبه 27 تیر 1396

تولد یک پروانه

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


    تولد یک پروانه  


  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  


 سیّدعلیرضا جعفری : چندی پیش شاهد پخش فیلم
تولد یک پروانه از سیمای جمهوری اسلامی بودیم،  این بهانه-‏ای شد تا مروری داشته باشیم بر آن فیلم:  «کارگردان و طراح صحنه: مجتبی راعی» ،
«فیلم‏نامه: سعید شاپوری » ، «مجری طرح و مدیر تولید: سید سعید سیدزاده»، «مدیر فیلم‏برداری: محمد داودی» ، «بازیگران: رحیم جهانی، یاشار محمودی، حامد منافی‏زاده و ...»، «تهیه کننده: سیما فیلم» ، «سال تولید: 1376» ، «زمان: 101 دقیقه» ، «
خلاصه داستان »:
 اپیزود اول: تولد
http://s9.picofile.com/file/8300848626/TAWAL_LODE_YEK_PARV8NEH_B3B3SH_1.jpg ایبیش ( EEBEESH ) و خواهرش سولماز، در روستایی از آذربایجان زندگی می‏کنند، روستایی که در دل کوه بنا شده. مادر آن دو در حال زایمان است. ناپدری ایبیش دوست دارد از مادر وی فرزندی داشته باشد، اما او همواره کودکان مرده به دنیا می‏آورد. رابطه ایبیش و ناپدری به طور ملموسی شکرآب است و حاضر به پذیرش همدیگر نیستند. ایبیش در همان اولین گفتگوها به سولماز می‏گوید: «ما بابا نداریم»، ظاهرا پدر اصلی خودشان را هر چند مرده ولی بیش‏تر از ناپدری http://s8.picofile.com/file/8300848726/TAWAL_LODE_YEK_PARV8NEH_X8HARE_B3B3SH_1.jpgزنده خود به پدری قبول دارند. از آن طرف هم اسماعیل (ناپدری) با پرتاب هیزم شعله‏ور به طرف ایبیش نفرت خود را نسبت به وی نشان می‏دهد. عاقبت، ناپدری، ایبیش را در اتاقی زندانی می‏کند . مدتی بعد دایی ایبیش با دیدن   این وضعیت طاقت نمی‏آورد و او را آزاد می‏کند و با خود به تاکستانِ بیرونِ روستا می‏برد. مدتی بعد سولماز هم آورده می‏شود. دایی به روستا می‏رود و پس از بازگشت، بسیار پریشان و غمگین به نظر می‏رسد. ناپدری هم به آن جا می‏آید و آن دو را http://s9.picofile.com/file/8300848976/TAWAL_LODE_YEK_PARV8NEH_PEDARE_B3B3SH_1.jpgنوازش می‏کند و به آن‏ها آب‏نبات می‏دهد. دایی، مخفیانه در گوشه‏-ای، زیر درختان باغ، سوگمندانه ناله سر می‏دهد، ایبیش که دایـی را زیـر نظر دارد در می‏یـابد که اتفاقـی افتـاده، سراسیمـه بـه روستـا مـی‏رود. رنـگ کبود سنگ‏های روستا با پارچه‏-های سیاه بلندی که روی آن‏ها کشیده شده، همه و همه گویی از مرگ مادر خبر می‏دهد.  اپیزودی که نامش تولد است، با تولد یک کودک آغاز و با مرگ یک زن پایان می‏پذیرد.
 اپیزود دوم: راه

 ماندنی ( پسرکی دَه، یازده ساله )، مادرش را از دست داده و با پدر و مادربزرگش زندگی می‏کند. او
http://s8.picofile.com/file/8300849126/TAWAL_LODE_YEK_PARV8NEH_M8NDANY_1.jpgاز ناحیه مچ پا علیل است و گه‏گاه مورد تمسخر کودکان روستا.برخی از اهالی روستا، از جمله مادربزرگ ماندنی تصمیم گرفته-‏اند به زیارت امام‏زاده بروند. مادر بزرگ دچار کمردرد شدیدی است و برای شفا قصد زیارت کرده.  از آن طرف ماندنی با وجود علیل بودن خویش، اما برای شفای مادربزرگ نیت کرده به سوی امام‏زاده بشتابد و دست خودش هم نیست، گویی نیرویی او را به طرف خود می‏کشاند، لذا با این که صبح روز بعد، مادر بزرگ و برخی از http://s9.picofile.com/file/8300849426/TAWAL_LODE_YEK_PARV8NEH_M8DARBOZORG_VA_M8NDANY_1.jpgاهالی روستا به راه افتادند و ماندنی را هم بیدار نکردند، پس از بیدار شدن به راه می‏افتد، اما در بین راه به سبب سادگی خویش، گول دو دوست شرور خود را می‏خورد و به طرف چشمه خضر علیه‏السلام راه می‏افتند، در آن جا پس از انداختن ماندنی در چشمه، می‏گریزند. ماندنی در آن لحظه در مقابل خود پیرمردی را می‏بیند که با مهربانی او را دل‏داری می‏دهد و روانداز سبزش را نیز به وی می‏دهد تا خودش را خشک کند. سپس راه را به او نشان می‏دهد و یک دبه آب ویک میخ بلند http://s8.picofile.com/file/8300849892/TAWAL_LODE_YEK_PARV8NEH_5.jpgهم به او می‏دهد و می‏گوید که آن‏هارا به امام‏زاده ببرد تا زائران از آن آب استفاده کنند. بعد هم دراز می‏کشد و به خواب می‏رود. ماندنی به راه می‏افتد. در بین راه می‏بیند که اهالی روستا و مادربزرگش کنار جاده نشسته-‏اند، مادربزرگ هم حال خوشی ندارد و تراکتور هم خراب شده. برای درست شدنِ وسیله نقلیه نیاز به یک میله یا میخ بلند بود که ناگهان ماندنی به یاد آن میخ بلند می‏افتد و با دادن آن میخ به راننده تراکتور باعث خوشحالی آن‏ها می‏شود. در ضمن، از آب دبه هم به http://s8.picofile.com/file/8300850126/TAWAL_LODE_YEK_PARV8NEH_M8NDANY_2.jpgآن‏ها می‏دهد و آن‏ها نیز او را دعا می‏کنند و به راه می‏افتند. مادربزرگ هم حالا دیگر حالش بهتر شده، امابه خاطر فرا رسیدن غروب و تاریکی هوا، راننده می‏گوید باید در همین روستای نزدیکِ امام زاده بمانیم تا فردا، صبح زود به امام زاده برویم. آن‏ها همان جا وسایل را زمین‏ می‏گذارند و برای خوابیدن و استراحت آماده می‏شوند، امّا ماندنی به مادربزرگ می‏گوید که نمی‏تواند بماند، گویی همان نیرو او را به طرف خود می‏کشاند، او با وجود تاریکی هوا به راه می‏افتد تا این که از دور نوری او را به خود جذب می‏کند، همین که وارد امام‏زاده می‏شود می‏بیند پیرمردی با روانداز سبز رنگی دراز کشیده، وقتی روانداز کنار زده شود، متوجه می‏شود که این پیرمرد همان پیرمردی است که آب و میخ بلند را به او داده بود و اطرافیان پیرمرد نیز گوشزد می‏کنند که وی از صبح تا حالا همین‏جا خوابیده. گویی پیرمرد همان خضرنبی علیه ‏السلام بوده که دستگیر در راه ماندگان است.
 اپیزود سوم: پروانه
http://s9.picofile.com/file/8300897300/TAWAL_LODE_YEK_PARV8NEH_2.jpg یک معلم قرآن برای تعلیم بچه‏-ها وارد روستای سر سبزی می‏شود، مردم روستا خوشحالند. یکی از شاگردان به نام سیدرضا که قرآن خواندن را خوب می‏داند و از پدرش فراگرفته و چهره معصومی دارد به پروانه-‏ها خیلی علاقه‏مند است وآن‏ها را دنبال می‏کند و پس از گرفتن، آن‏ها را داخل شیشه‏ای می‏اندازد.
 http://s9.picofile.com/file/8300897776/TAWAL_LODE_YEK_PARV8NEH_MO_AL_LEM_1.jpgیکی از اهالی روستا که گاوش را گم کرده با راهنمایی معلم به گاوش دست می‏یابد و یکی دیگر از اهالی به معلم می‏گوید که پسرش مدتی است رفته و برنگشته و خیلی نگران اوست. معلم او را دل‏داری می‏دهد و می‏گوید: بزودی خواهد آمد، نگران نباش. اتفاقا فردای همان روز پسر می‏آید. مردم روستا علاقه عجیبی به او پیدا می‏کنند و معتقد می‏شوند که وی با عالم غیب ارتباط دارد.
 مدتی بعد، پس از آمدن سیل، مردم به سراغ او می‏آیند که دعا
http://s8.picofile.com/file/8300898218/TAWAL_LODE_YEK_PARV8NEH_REZAA_1.jpgکند تا سیل برگردد، اما او می‏گوید که سیل با گفتن او نیامده که با گفتن او هم برود، مردم از او مأیوس می‏شوند و دیگر حتی حاضر نمی‏شوند بچه‏-هایشان هم به کلاس قرآن بروند. فقط سیدرضا سر وقت به کلاس آمده، چون (دیروز) به خاطر خراب شدن پل بر اثر سیل، و دیر رسیدن به سر کلاس، معلم به او گفته بود که مثل پروانه‏-هایش از روی آب بیاید.
 ( بعد از مدت کوتاهی ) سیدرضا به معلم می‏گوید که با هم بر بالین پدر بیمارش بروند، سیدرضا با
http://s8.picofile.com/file/8300898542/TAWAL_LODE_YEK_PARV8NEH_MO_AL_LEM_2.jpgمعلم راه می‏افتند، به پل خراب شده که می‏رسند، سیدرضا از روی آب رد می‏شود و معلم در کمال حیرت، گویی خشکش زده، لحظه-‏ای متوقف می‏شود و وقتی او هم می‏خواهد مثل سیدرضا از روی آب عبور کند به تمامی در آب فرو می‏رود. گویی معلم هنوز مانند سیدرضای پاک و با صفا به مرحله یقین نرسیده تا بتواند به رور آب گام بگذارد.
 نقد و تحلیل فیلم
یکی از فیلم‏های مهم سینمای دینی که در سال‏های اخیر ساخته شده:
فیلم «تولد یک پروانه» است که دارای ساختاری اپیزودیک و با مضمونی عرفانی می‏باشد. سه اپیزود «تولد ـ راه ـ پروانه» کنایه از سه طریقی است که سالک طی می‏کند: 1 ـ شریعت 2 ـ طریقت 3 ـ حقیقت
 در اپیزود اول آن چه بیش از هر چیز دیگری بیننده را با خود همراه می‏کند، خاک است.
 در اپیزود دوم خاک است و اطرافش باغ و مناطق سر سبز. و بالاخره در اپیزود سوم فضا کاملاً سر سبز است و از خاک کم‏تر نشان است.
 به عبارت دیگر:
اپیزود اولی: زمینی است و دومی: زمینی ـ آسمانی و سومی: آسمانی.
 در اپیزود اول آدم‏ها بیش‏تر بدوی و گویی در مرحله غارنشینی قرار دارند و لذا خانه-‏هایشان در دل کوه بناشده، ارتباط‏ها نیز ارتباط‏هایی خونی است. ناپدری حتما می‏خواهد فرزندی از خون خود داشته باشد و ایبیش پدر واقعی خود را پدری می‏داند که خون او در رگ‏های وی است. اما در پایان این اپیزود، مسأله عوض می‏شود، گویی روابط به کمال رسیده و ناپدری، ایبیش را پذیرفته و ایبیش هم با دست کشیدن بر سر ناپدری ـ که بر مزار مادرش اشک می‏ریزد ـ او را قبول کرده. در این اپیزود مسأله زمان و مکان رنگ باخته و هر چند موسیقی آذری در آن طنین انداخته، اما نظر به اقلیمی کردن موقعیت نداشته و این شکلِ برخورد با داستان است که بیانگر اسطوره بودن می‏باشد، بله کلیپ شادیِ بچه‏-ها یک مقداری فیلم را از حالت آیینی و نمادین دور کرده و از راز و رمز اپیزود اول کاسته است. البته برخی از منتقدین معتقدند در سینمای دینی خیلی هم نباید دنبال راز و رمز باشیم بلکه مقوله دین و ایمان را باید در زندگی اجتماعی مردم جست و جو نمود و به همین دلیل از اپیزود سوم که بیش‏تر وجه-‏ای اجتماعی دارد، لذت برده‏اند و می‏گویند این اپیزود چون از راز و رمز خالی است، بیننده نسبت به دین هیچ وحشتی به خود راه نمی‏دهد. به هر حال در اپیزود اول فضا، فضایی است اسطوره‏ای با نشانه-‏های اسطوره‏ای بسیار زیاد. تندیس‏های سنگی ـ باغ انگور که اولین ومیوه‏ای بود که حضرت آدم علیه‏السلام با آن رو به رو شد. سنگ‏های سیاه با پارچه-‏های سیاه بلند روی آن‏ها در انتهای اپیزود.
 نوع نماها در این فضاسازی بسیار دخیل بوده، نماهای اپیزود اول نسبت به اپیزودهای بعدی، ثابت است و دوربین تحرکی ندارد، گویی می‏خواهد حالت انعطاف ناپذیری کوه‏نشینان و آن فضا را به مخاطب منتقل کند. برخلاف اپیزود دوم و سوم که کم ‏کم تحرک دوربین بیش‏تر می‏شود. در اپیزود اوّل با تجربه یک انسان زمینی مواجه هستیم که همان «مرگ مادر» است، که البته با لحنی متافیزیکی بیان می‏گردد.
در اپیزود دوم ـ راه ـ با انسانی رو به رو هستیم که راهی را طی می‏کند و در انتها، گویی به نوری می‏رسد که همین نور در اپیزود سوم ـ پروانه ـ به تکامل می‏رسد.
اپیزود دوم ـ راه ـ برگرفته از یکی از حکایت‏های جالب و زیبای کتاب تذکرة‏الاولیا تألیف شیخ عطار می‏باشد (روزی ابوالحسن خرقانی در بیابان با شخصی برخورد می‏کند و از وی می‏پرسد: کجا می‏روی؟ او پاسخ می‏دهد: در طلب زیارت خدای حجازم! خرقانی هم می‏گوید: مگر خدای خراسان کجا رفته که تو در طلب خدای حجازی؟...)
نویسنده فیلم‏نامه در اپیزود دوم، دوست داشته که اپیزود با نوری تمام شود که کودک (ماندنی) موقع نزدیک شدن به امام زاده، آن را دیده بود. چون این کودک در واقع به عشق شفای مادربزرگِ خود راهی امام‏زاده شد نه برای شفای خودش، و با پای پیاده هم به آن داشت می‏رسید. اما آقای راعی صلاح را در این دیده بود که اپیزود دوم با ورود کودک به امام‏زاده و دیدن همان پیرمردِ بین راه که رواندازش راـ همراه بالبخندی بر لب ـ هم کنار می‏زند، پایان یابد. که همین موضوع، انتقاد بسیاری را سبب شد. و عمدتا معتقد بودند که این مسأله، با راز آمیز بودن فیلم‏های اپیزودیک سازگار نیست و به جای آن باید فضا سازی می‏کرد. در همین اپیزود دوم، اشکال دیگری که مطرح است، مسأله آشنایی زدایی است. و این که ما چطور خضر علیه‏ السلام را نشان دهیم، آیا بهتر این نبود که مثلا ماندنی چیزهایی را در راه اتفاقی می‏یافت مثل همان میخ بلند و یا دبه-‏ای را می‏دید که پر از آب است و بدون این که با پیرمردی برخورد کند با فضاسازی، این حس را به مخاطب منتقل می‏کردیم که این‏ها با عنایتی الهی بوده که سر راه این کودک قرار گرفته. در هر حال تماشاگر وقتی باقیافه بازیگری ـ که در نقش خضر علیه ‏السلام بازی می‏کند ـ مواجه می‏شود، می‏داند که او خضر علیه‏ السلام نیست و لذا مقاومت می‏کند.
 اصولاً یکی از مسائل مهم و غامض در سینمای دینی همین مسأله است که، بخواهیم به مفاهیم، وجود خارجی و عینی ببخشیم که برای بیننده قابل قبول نیست که این مصداقِ آن مفهوم باشد. برای این مسأله راه حل‏-هایی پیشنهاد شده؛ از جمله گفته‏-اند: فیلم‏ساز باید تمثیل را با نگاه امروزی ببیند، پیچیدگی جهان امروز را بیاورد در داستان، حالا یا با هجو یا چند صدایی کردن و پیچیده کردن و برای این راه‏ حل «اورفه ژان کوکتو» را مثال زده‏-اند که اسطوره را هم ستایش کرده و هم هجو نموده است.
 در مورد ارتباط این سه اپیزود همان‏طور که گذشت در اولی از خاک و زمین شروع می‏کند و در دومی به راه می‏افتد و در پی تکامل است تا این که در اپیزود سوم به حقیقت و آسمان دست می‏یابد.
 البته این که این فیلم تا چه حدّ در این راه موفق بوده و آیا از ابتدا یک چنین سیری برای اپیزودها در نظر گرفته شده یا نه؟ باید گفت که این طور نبوده و بنا به گفته فیلم‏نامه نویس: اپیزود اول را بی آن که به اپیزودهای دیگر فکر کرده باشد، نوشته و سپس بنا به سفارش یکی از دوستانش اپیزود دوم را در قالب فیلم‏نامه مستقلی در آورده، بعد دیده که با کمی تغییر می‏تواند آن را در ادامه اپیزود اول قرار دهد. و اپیزود سوم را هم بعدها به آن اضافه کرده است. خودش می‏گوید: «نمی‏دانم که چه قدر موفق شده-‏ام به این هدف برسم و این سه اپیزود تا چه حد با هم مرتبط و مکمل هم هستند».
 اما باید گفت فیلم را از نظر ارتباط اپیزودها با یکدیگر می‏توان تحمل کرد و این‏که بگوئیم به کلی آن‏ها با یکدیگر نامرتبط-ند سخنی از روی بی‏-انصافی است.
 با این نگاه، توجه کنید به اشکالاتی که در همین زمینه در برخی مطبوعات آمده بود ـ و البته پاسخ به این اشکالات نیز از مطالب گفته شده، روشن می‏شود، در ضمن، اشکال کننده محترم بیش‏تر خواسته با الفاظ بازی کند و گاه یک اشکال را در قالب چند جمله تکرار کرده است، با هم می‏خوانیم:
«ـ آثار اپیزودیک باید که ساز و کار اندیشیده را در گزینش و چینش اپیزودهای مختلف در کنار هم رعایت کنند: این ساز و کارها و قواعد در لایه بیرونی و درونی و یا سطحی و عمقی الزامات گریز ناپذیری را بر کلیت اثر موجب می‏شوند. یعنی، زنجیره روایت اپیزودیک یک اثر سینمایی در بعضی از جاها و لحظات روایت، باید که نشان از روند واحدی داشته باشد. این روند می‏تواند در لایه بیرونی در همسانی شخصیت‏ها و یا فضاها و در لایه درونی‏-تر به مایه‏شناسی زیر ساخت اثر و اپیزودهای مختلف آن متبلور شود. عدم رعایت این قواعد، در چینش پشت‏ سرهم داستان‏ها پرداختی ناهمگون را بر فضای اثر تحمیل می‏کند: آسیبی که تولد یک پروانه به آن دچار شده دقیقا از مسأله فوق نشأت می‏گیرد.
 ـ تولد یک پروانه... در دل خود حاوی دوگانگی بنیانی است. پارادوکس‏هایی که در چند لایه مختلف، از مضمون گرفته تا پرداخت، لحنی سطحی و حتی گاهی چند پاره به اثر بخشیده‏اند. این در حالی است که تک تک اپیزودهای تولد یک پروانه می‏توانند به عنوان یک فیلم کوتاه نسبتا خوب جایی در سینمای اندیشه برای خود داشته باشند.
 ـ تولد یک پروانه فیلمی چند پاره است. پاره‏هایی جدا از هم که الزاما به معنای بی‏-ارزشی آن نیست اما نحوه همپوشانی آن‏ها در دل یک کلیت واحد، نشانی از اندیشه هم در خود ندارد. به عنوان مثال:
آیا توالی اپیزودها نمی‏توانست شکلی دیگرگون داشته باشد؟
 در یک اثر متکامل سینمایی جایگاه هر عنصر در روند روایت باید که تبیین شده و تثبیت شده باشد. باید که در یک اثر بی‏نقص، نتوان قسمت‏های مختلف را با یکدیگر جایگزین کرد، اما آیا در تولد یک پروانه چنین اتفاقاتی افتاده است؟ آیا اصلاً لحظه، صحنه و یا حتی اپیزود قابل حذف در روایت تولد یک پروانه یافت نمی‏شود؟
 ـ همپوشانی درونی اپیزودها در یک مجموعه اپیزودیک کلیتی قائم به ذات می‏سازد، این ساختار، یک فیلم اپیزودیک را در مرحله ارزیابی قرار می‏دهد. موفق یا ناموفق بودن یک فیلم تا حد زیادی به آن بستگی دارد اما آیا در تولد یک پروانه نشانی از چنین ساختاری هست؟
ـ در بررسی فیلمی مثل تولد یک پروانه تعریف هدفمندی جزء با کل در دو سطح امکان پذیر است. اجزایی که درون ساخت هر اپیزود را تشکیل می‏دهند و اپیزودهایی که در نهایت، خودشان به عنوان اجزای نهایی کلیت تولد یک پروانه را شکل می‏بخشد. اجزای درون ساخت هر اپیزود در تولد یک پروانه در یک باز کاوش موجد ساختی همگون در جزو ثانوی می‏شوند اما مشکل در همگونی اجزای ثانوی است که نهایت باید ساختار نهایی اثر را تشکیل دهند. ساختار روایی فیلم در این مرحله است که می‏لنگد! داستان‏ها ـ اپیزودها ـ چه در شکل رویی و چه با کاوش زیر ساخت ارتباطی با هم چه در جزء و چه در کل ـ موجب نمی‏شوند!»
 همان‏طور که گفته آمد، اشکالات این شخص محترم عمدتا برمی‏گردد به این که بین اپیزودها ارتباطی یافت نمی‏شود. در حالی که طبق مطالب پیش گفته، و آن چه در چند سطر آینده از یکی از دوستان فیلم‏نامه‏-نویس نقل خواهیم کرد، و با کمی تأمل و دقت، می‏توان به ارتباط میان اپیزودها پی‏ برد و زیبایی کار را تحسین کرد:
البته پرواضح است که در آثار اپیزودیک و به خصوص در حوزه سینمای دینی، رازآمیز بودن داستان، هر مخاطبی را راضی نمی‏کند و فرهنگ خاصی را می‏طلبد و اصولا این آثار کم‏تر عامه پسند می‏باشند، نگاهی به آمار فروش فیلم‏هایی از این دست، مطلب را روشن‏تر می‏کند.
 بله، مقداری از اشکالات فوق الذکر که نقل شد بر می‏گردد به نقص در چینش درونی اپیزودها که می‏توان در برخی صحنه‏-ها و نماها حق را به وی داد. مانند پایان اپیزود دوم که پیرمرد روانداز را از صورتش کنار می‏زند و یا پایان اپیزود سوم که معلم و کدخدا تمام چالش شخصیت اصلی را رو می‏کنند و...
 در هر حال، در باره فیلم‏های اپیزودیک نظرهای مختلفی است، برخی معتقدند چون دغدغه‏-های ذهنی برخی فیلم‏سازان زیاد است و از طرفی فکر می‏کنند این آخرین فرصتی است که دارند و شاید دیگر چنین فرصتی به دست نیاورند لذا می‏خواهند هر چی دارند را بریزند در قالب یک فیلم و چون این‏ها در یک داستان نمی‏گنجد، لذا تبدیل می‏شود به چندتا داستان! اگر هم بخواهند آن‏ها را در یک داستان بگویند آن داستان چند پاره می‏شود.
نظر دیگر و بهتر این است که در مورد فیلم‏های عرفانی باید از یک دیدگاه چند وجهی به حقیقت نگاه کرد، چون حقیقت، گستره وسیعی است که با فرم اپیزودیک می‏شود به بخش‏های مختلف آن نگاه کرد و به آن دست یافت، و معتقدند این غیر از نسبی نگاه کردن است. نسبی نگاه کردن یعنی یک واقعه مشخص که از چند جهت به آن نگریسته می‏شود، در حالی که این یک کلی است که فقط چند تا تکه‏اش را می‏شود نشان داد. گویی یک فیلم داستانی واحد با یک خط روایی محوری، تنها تکه‏ای از آینه حقیقت را بردارد و نمی‏تواند مفاهیم کلی جهان را به‏طور کامل باز نمایی کند. در حیطه ادبیات عرفانی هم می‏توان منطق‏الطیر و تمثیل‏های کوتاه مولانا و پیش از همه «قرآن» را مثال زد.
در عالم سینما هم مثال‏هایی برایش ذکر شده است از جمله: رؤیاها ساخته کوروساوا، کوایدان ساخته کوبایاشی، دست فروش ساخته محسن مخملباف. باید به لابه‏لای قصه‏ها با قدم تفکر و تأمل گام نهاد و همچون قطعات یک پازل، بخش‏های مختلف فیلم را کنار هم چید و به مفهوم کلی رسید.
البته ظاهرا در فرهنگ برخی از ما علاقه چندانی وجود ندارد که پول و وقت خود را صرف سرگردانی میان چند قصه کوتاه کنیم و آن‏ها را با دقت و فکر کنار هم بچینیم تا به یک مفهوم کلی دست یابیم. روی همین جهت است که همواره رمان‏های بلند بیش‏تر از قصه‏های کوتاه طرفدار دارد.
بر این اساس فیلم‏ساز خواهد کوشید تا از راه‏های گوناگون، ارتباط این اپیزودها را برای مخاطب سهل‏الوصول‏تر کند تا آن‏ها انرژی کم‏تری خرج کنند و مشتریِ بیش‏تری پیدا شود.
در این زمینه یکی از دوستان و هم دوره‏ای‏های فیلم‏نامه نویس می‏نویسد: «معمولاً ساده‏ترین راه ایجاد پیوند میان اپیزودها، تمهید بصری است. این که عناصر یا آدم‏های یک بخش در بخش‏های دیگر به صورت فرعی و گذرا و معماوار حاضر شوند. تمهیدی که نمونه‏اش را می‏توان در «دست فروش» و فیلم جنگی «تویی که نمی‏شناختمت» جستجو کرد. حتما «سه رنگ» کیشلوفسکی هم از این تمهید بی‏نصیب نیست. اما در «تولد یک پروانه» به نظر می‏رسد که خلاقیتی بیش از این به یاری پیوند اپیزودها آمده است. خلاقیتی که قطعا ابعاد ناخود آگاه نیز داشته. هر چند که نشانه‏هایی از آن شیوه همیشگی هم در بطن فیلم وجود دارد: در بخش دوم، پسرک قصه آخر را می‏بینیم که پی پروانه‏هایش می‏دود، یا در بخش سوم، زایران داستان راه، سوار بر مرکب درب و داغانشان عرض صحنه را طی می‏کنند و بارزتر از همه این‏ها، پروانه‏ها هستند که در ارتباط تنگاتنگ با نام اثر و نیز پیوندی محتوایی با مفهوم بلوغ و رشد و تولد دوباره در هر سه اپیزود به گونه‏ای نمود می‏یابند. اما جدای از این رشته‏های پیوند آشنا و تکراری خط پیوند بخش‏ها در روندی منطقی می‏گنجد، به صورتی که نمی‏توان جای اپیزودها را با هم عوض کرد یا مدعی شد که هر قصه با هر فضایی می‏توانست جایگزین داستان‏های انتخابی اثر شود... از دل تحلیل‏های عرفانی است که مایه پیوند سرک می‏کشد: اشاره‏های سرراست و مستقیم به اساطیر و افسانه‏های دینی و مذهبی. آن تندیس‏های سنگی بی سر در اپیزود اول با فضاسازی غریبشان، بیش از هر چیز حال و هوایی اسطوره‏ای به داستان
می‏دهند، سپس در آن بهشت کوچک و سر سبز، میوه انگور در مرکز تأکیدها قرار می‏گیرد، میوه‏ای که بار اسطوره‏ای مذهبی چشم‏گیری دارد... سپس در اپیزود دوم پس از تأکید برسیب‏های درختی، به مثابه آخرین میوه خورده شده در بهشت، حضرت خضر علیه‏السلام به میان می‏آید. پیری که بر سر راه پسر قرار می‏گیرد کاملاً با خضر قصه‏های مذهبی همخوان است. حتما آن حکایت مشهور در خاطرتان هست که خضر علیه‏السلام با موسی علیه‏السلام همسفر می‏شود و پیشِ چشمش کارهای عجیب و به ظاهر شیطانی انجام می‏دهد و در پایان آشکار، می‏شود که این همه، چه نتایج مثبتی به بار داشته‏اند. در این جا نیز پیرمرد، چیزهایی به پسر می‏دهد که در ظاهر مسخره و بی معنا هستند اما در طی سفر معنا پیدا می‏کنند، به اضافه آن که روانداز سبز رنگ نیز پیر را بیش از پیش با خضر سبزپوش و فرخ پی پیوند می‏زند. و سر آخر در اپیزود سوم جدا از اشاره مستقیم به معجزه موسی علیه‏السلام از طریق آیه‏های قرآن حکایتی دیگر از کتاب‏های مقدس بیرون می‏آید و به تصویر می‏نشیند. پسر بر روی آب راه می‏رود درست همچون حضرت عیسی علیه‏السلام ... جدا از این تلمیحات و رشته‏های داستانی و مضمونی، می‏توان خطوط پیوند بخش‏های تولد یک پروانه را در مفاهیمی بدیهی و ساختاری نیز جست و جو کرد: در مفاهیمی همچون زمان و مکان. نگاه کنیم که چگونه مکان بدوی ابتدایی (به صورت بخشی از کوه) در بخش دوم به کوهپایه بدل می‏شود و در اپیزود سوم به جنگل می‏رسد. هرچند که این میان، سکانس‏های انتخابی دو اپیزود دوم و سوم، به اندازه اولی در فضاسازی مؤثر نیستند... زمان هم همچون مکان، سیری پیش‏رونده دارد. در بخش اول همه چیز در یک نیم روز رخ می‏دهد، در اپیزود دوم یک روز کامل می‏گذرد و در سومی ما شاهد توالی چند روز پیاپی هستیم. به معنای عمیق‏تر، همان گونه که مضمون کلی رفته رفته پیش می‏آید و رشد می‏کند، زمان و مکان هم متبلور می‏شوند و وسعت می‏یابند. حتی آدم‏ها نیز در این فرمول قرار می‏گیرند و جواب می‏دهند. در بخش ابتدایی پسری مادرش را از دست می‏دهد، در دومی پسر بی‏مادری تنها با مادربزرگ و پدرش زندگی می‏کند و در سومی پسری در آستانه از دست دادن پدر، ما را تنها می‏گذارد» و ...
در این‏جا مناسب است در ارتباط با اپیزود سوم حکایتی نقل شود که سال‏ها پیش از رادیو شنیده شد، از شهید محراب، حضرت آیت‏اللّه‏ دستغیب ـ آن مرد علم و تقوا که با قلب پاک و با صفایش بسیاری از جوانان را هدایت کرد ـ ایشان می‏فرمود: عالِمی به یک روستا برای تبلیغ رفته بود، هر روز مردم از دور و نزدیک پای منبرش گرد می‏آمدند، در این میان یک نفر روستایی بود که راهش تا مسجد طولانی می‏نمود، چون بین مسجد و خانه او یک رودخانه قرار داشت و این بنده خدا هر روز مجبور بود مسیری طولانی را عبور کند تا به آن پُل برسد و دوباره کلی راه را باید برای رسیدن به مسجد طی کند، در حالی‏که اگر پل این طرف‏تر قرار داشت، می‏توانست مسیر بین خانه و مسجد را در زمان کم‏تری طی نماید و زودتر به مسجد برسد.
خلاصه، یک شب آن آقای عالِم درباره «بسم ‏اللّه‏ الرحمن الرحیم» صحبت می‏کرد و این که انسان اگر این جمله را با اخلاص بگوید چه کارها که با آن آسان نمی‏شود! حتی می‏توان روی آب راه رفت. این بنده خدا با شنیدن این سخن، مثل کسی که به گنجی پر بها دست یافته باشد، پس از پایان سخنان آن آقای عالِم بلند می‏شود، از در مسجد که بیرون می‏رود به جای انتخاب راه طولانیِ پل، مستقیم به طرف رودخانه می‏رود و با گفتن «بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحیم» قدم بر آب می‏نهد و سلامت به آن طرف رودخانه می‏رسد، این کارِ هر روزه‏اش می‏شود. از طرفی، طبق معمول هر روز یکی از اهالی روستا آن آقای عالِم را به منزل خود می‏برده و پذیرایی می‏کرده، تا این که نوبت به این بنده خدا می‏رسد و با هم برای میهمانی به طرف خانه این شخص حرکت می‏کنند، به رودخانه که می‏رسند، آن مردِ روستایی با گفتنِ «بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحیم» بر روی آب قدم می‏گذارد و به خیال آن که آن عالم هم با اوست مقداری راه می‏رود، وقتی کنارش را نگاه می‏کند می‏بیند که کسی با او نیست، لاجرم به پشت سر خود نگاهی می‏اندازد و می‏بیند که آن آقای عالم هنوز در اول رودخانه ایستاده، می‏گوید: آقا چرا نمی‏فرمایید؟ و در جواب می‏شنود که: چگونه بر روی آب راه روم؟! مرد روستایی می‏گوید: آقا شما که خودتان فرمودید: اگر کسی با اخلاص «بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحیم» بگوید می‏تواند حتی از روی آب رد شود. و آن عالِم در پاسخ می‏گوید: بله! اگر کسی با اخلاص بگوید این طوری می‏شود و من آن اخلاص را ندارم! ملاحظه می‏کنید که راهِ دل غیر از راه عقل و علم است. در این جا «پای استدلالیان چوبین بود».
اتفاقا آقای راعی در مورد این سؤال که: چرا در اپیزود سوم به جای معلم قرآن از طلبه‏ای که برای تبلیغ به یک روستایی رفته، استفاده نکردید؟ گفت: «... در خود همین فیلم ابتدا گفته شد که به جای معلم، طلبه‏ای باشد که برای تبلیغ به آن روستا می‏رود و چنین اتفاقی برایش می‏افتد. ولی دیدیم در این صورت بدهکار خواهیم شد. طلبه‏ها تجربه‏های دینی زیادی دارند. پس یا باید می‏گفتیم که وی از اول، همه جور تجربه دینی داشته و یا این که از اول شروع کرده و حالا هم کم کم تجربه می‏کند ولی این شیوه دوم را نمی‏توانستیم پیاده کنیم چون یک نظر خود به خود پیدا شده که کسی نمی‏تواند کوچک‏ترین گناه و اشتباهی به طلبه‏ها نسبت دهد. البته طلبه‏ها می‏توانند در نوشتن فیلم‏نامه‏های دینی از تجربه‏های دینی و رشد و کمال خودشان ایده بگیرند. در هر حال هیچ کس کامل نیست.
باید رفت تا به حد بالاتری رسید. همه در آغاز راهیم و باید به رشد برسیم».
به هر حال برای تقویت سینمای دینی باید مایه گذاشت و این نکته هم قابل توجه است که لزومی ندارد در فیلم دینی حتما قهرمان فیلم نماز بخواند یا یک شخصیت مذهبی را در آن ببینیم، این‏ها هم می‏تواند باشد، امّا آن چه مهم است این که بتوانیم تجلی یک امر غیبی را در همین زندگی روزمره نشان دهیم همین کاری که آقای راعی در اپیزود سوم کرده. مقوله دین را در زندگی اجتماعی مردم جست و جو کرده، به قول یکی از منتقدین: «تولد یک پروانه بدون نمایش هیچ یک از اِلِه‏مان‏هایی که از فیلم‏های موسوم به عرفانی چون «دل نمک» و «باغ سید» و «برهوت» و «بلندهای صفر» و «تابلویی برای عشق» به یاد داریم، بدون این که شمع‏های بی‏شماری در اطراف شخصیت‏ها روشن کند، بدون طوفان‏ها و بادهای تند ناگهانی که خبر از ماورا می‏دهند،
بدون پیرمردهای ریش سفید که دایم از اخلاقیات و حافظ و کاینات حرف می‏زنند و بدون تصاویر مثلاً وهم‏آمیز وضعیت آن‏ها که سعی در نمایش عرفان، صوفی‏گری، سلوک و طی طریق عرفانی داشتند، به شکلی متفاوت و بیش‏تر با تمرکز در درون انسان‏ها و با تکیه بر نشانه‏های ضمنی مکنوناتِ آن‏ها به ارائه دستمایه خود می‏رسد».
نکته دیگر این که در زیبا در آمدن فیلم، نقش فیلم بردار بسیار مهم بوده، نوع کادر بندی‏ها و تصویرسازی‏ها خیلی خوب از آب درآمده. تأکیدها و برجسته‏سازی جزئیاتِ تصویر به غنای فیلم افزوده ـ در اپیزود سوم سایه شمع‏های روشن در حسینیه صورت معلم قرآن را طوری می‏نمایاند که حسّ تردیدِ معلم نسبت به اصالت و عدم اصالت پیشگویی‏اش را به مخاطب منتقل می‏کند. در قسمت‏های دیگر هم معمولاً نیمی از چهره معلم را تاریک‏تر داریم.
البته در همین جا یادآوری این نکته ضروری است که تأکیدها نباید بیش از حدّ باشد اگر به این بلا گرفتار آید (مانند پایان اپیزود دوم که پیرمرد روانداز را از رویش کنار می‏زند و به ما تأکید می‏کند که این همان پیرمردِ میان راه است)، جذابیت کار از میان می‏رود.
و بر عکس اگر اغراق به حداقل برسد و خیلی کم رنگ شود مانند فیلم «رنگ خدا» می‏شود که آقای مجیدی از بس که نگران اغراق بود به دامن قصه رئالیستی افتاد و وجه تمثیلی کارش تحت الشعاع قرار گرفت.
موضوع دیگری که در تولد یک پروانه حضوری چشم‏گیر داشت، شعر و آوازهای آذری بود که ـ با در نظر داشتن مفهوم بلند آن‏ها ـ در هر اپیزودی کارکرد خودش را داشت و به انتقال حسّ به تماشاگر کمک شایانی می‏کرد.
برای رفع خستگی در این جا ذکر نکته‏ای بد نیست: از آقای راعی پرسیده شد که چرا فیلم، ترکی است؟ (و در فضای آذربایجان و آن مناطق اتفاق می‏افتد) ـ در حالی که خود آقای راعی بچه اصفهان هستند! ـ ایشان در پاسخ می‏گوید: فقط یک ترکِ آذری می‏تواند روی آب راه برود! پذیرفتن دنیای عرفان احتیاج به صدق دارد و ترک‏ها صادق‏ترند و این مسائل را به راحتی قبول می‏کنند اما اگر به یک بچه اصفهانی می‏گفتیم روی  آب راه برود می‏گفت: «آقا نمی‏شِد».
سخن پایانی در مورد اپیزود سوم است که معلم در مسیر مکاشفات خود با دو شخصیت ارتباط ویژه‏ای برقرار می‏کند، یکی شاگردش سیدرضاست و دیگری کدخدای ده، که ظاهرا مراحلی را پشت سرگذاشته. کدخدا به معلم (که می‏گوید احساس کرده پروانه است) گوشزد می‏کند که بلبل و پروانه چه فرقی دارند. انگار می‏خواهد بگوید که تو اگر پروانه بودی دم برنمی‏آوردی و مانند پروانه به دور شمع آن قدر می‏گشتی تا می‏سوختی اما این بلبل است که با چهچهه‏اش فریاد می‏زند که من عاشق‏ام. و در واقع پروانه بی‏صدا سیّدرضاست که به مرتبه‏ای رسیده که می‏تواند روی آب راه رود. لذا در پایان اپیزود سوم، معلم به حال خود واقف شده و دیگر شالش را بر روی سر نمی‏افکند (تا اَدای اهل دل و عرفان را درآورد) بلکه روی شانه‏اش می‏اندازد و مانند افراد معمولی به مسیر خود ادامه می‏دهد و ...
 
 

 عکسها، تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

دوشنبه 26 تیر 1396

محبت مادرانه معلم


 ﷐

  بسم الله الرحمن الرحیم  


   محبت مادرانه معلم  


  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 


http://s9.picofile.com/file/8300809718/MOHAB_BATE_M8DAR8NEYE_MO_AL_LEM_1.jpg

http://s9.picofile.com/file/8300809942/MOHAB_BATE_M8DAR8NEYE_MO_AL_LEM_2.jpg

http://s9.picofile.com/file/8300810042/MOHAB_BATE_M8DAR8NEYE_MO_AL_LEM_3.jpg

 

  خانم معلم در دفتر تنها بود که پسر کوچکی آرام درِ دفتر را باز کرد و با لحن محتاطی او را صدا کرد. خانم معلم او را شناخت، اما بدون آن که بخواهد نارضایتی خودش را به رویش بیاورد، گفت: تو در امتحان نمره 9 گرفتی. تو تنها کسی هستی که نمرۀ قبولی نگرفته ای!
 پسرک با خجالت و در حالی که صورتش سرخ شده بود، سرش را بلند کرد و گفت: خانم معلم چِن ، می‌شود ... می‌شود یک نمره به من ارفاق کنید؟
 خانم چِن با عتاب مادرانه‌ای سرش را تکان داد و گفت: یک نمره ارفاق کنم؟! این ممکن نیست. من طبق جواب‌هایی که در برگۀ امتحانت نوشته‌ای به تو نمره داده‌ام. او اضافه کرد: نگران نباش. من که نمی‌خواهم به خاطر ضعفت در امتحان، تو را تنبیه کنم. تو باید در امتحان بعد تلاش بیشتری کنی و نمرۀ بهتری بگیری.
 پسر با صدایی که نشان می‌داد خیلی ترسیده گفت: اما مادرم کتکم می‌زند.
 خانم معلم ساکت شد. او آرزوی والدین را درک می‌کرد که می‌خواهند بچه‌هایشان بهترین نمره‌ها را کسب کنند و موفق باشند؛ از طرفی نمی‌توانست در برابر بچه‌های بازیگوشی که در امتحاناتشان ضعیف هستند، نرمش نشان دهد. اما یک موضوع دیگر هم بود. او می‌دانست که کتک خوردن بچه‌ها هم هیچ کمکی به تحصیلشان نمی‌کند و حتی تأثیر منفی آن ممکن است آن‌ها را از تحصیل بازدارد. نمی‌دانست چه تصمیمی بگیرد. یک نمره ارفاق بکند یا نه. او در کار خود جداً اصول را رعایت می‌کند. اما به هر حال قلب رئوف مادرانه هم داشت. نگاهی به پسرک کرد. هنوز تمام تن پسرک از ترس می‌لرزید و به گریه هم افتاده بود. عاقبت رو به پسرک کرد و گفت: ببین!، این پیشنهادم را قبول می‌کنی یا نه؟ من به ورقه‌ات یک نمره «ارفاق» نمی‌کنم. فقط می‌توانم یک نمره به تو «قرض» بدهم. تو هم باید در امتحان بعدی دو برابر آن را، یعنی دو نمره، به من پس بدهی. خوب است؟
 پسرک با شادی گفت: چشم! من حتماً در امتحان بعدی دو نمره‌ به شما پس می‌دهم.
 او با خوشحالی از خانم معلم تشکر کرد و رفت.
 از آن پس برای این که بتواند در امتحان بعدی قرضش را به خانم معلم پس بدهد، با دقت زیاد درس می‌خواند. تا این که در امتحان بعد نمرۀ بسیار خوبی کسب کرد. از طرف مدرسه به او جایزه‌ای داده شد.
 از پسِ آن «درس» که خانم معلم به او داده بود، مقطع دبیرستان را با نمرات عالی پشت سر گذاشت و وارد دانشگاه شد. او همیشه ماجرای قرض نمره را برای دوستانش تعریف می‌کند و از بازگویی آن همیشه هیجان زده می‌شود. زیرا می‌داند که نمره‌ای که خانم معلم آن روز به او قرض داد، سرنوشتش را تغییر داد.

   عکسها، تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: محبت، معلم، تدبیر،

دوشنبه 26 تیر 1396

کاش میشد یکی از حال ِ دلم عکس میگرفت ...


 

  بسم الله الرحمن الرحیم  



   کاش میشد یکی از حال ِ دلم عکس میگرفت ... 


  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

تصویر مرتبط
تصویر مرتبط
 
تصویر مرتبط
تصویر مرتبط
 
تصویر مرتبط
نتیجه تصویری برای فقط خدا از دلم خبر داره
 

تو یکی از روستاهای اطراف ما، شخصی در حال نماز خوندن بوده_فرض کنید سی و چند سال قبل- در کنارش کودکی بازی می کرد . طفل بازیگوش به حوض آب سقوط کرده و نماز گزار محترم بجای این که نمازش را قطع کنه و بچه را نجات بده حین نماز و با صدای بلند میگه : الله اکبر ...الله اکبر... شاید یکی بشنوه و کودک معصوم را از آب بیرون بیاره ..
کسی نشنفت و کودک از دست رفت.
راوی این واقعه می گفت : ای کاش می شد مغز آدمی زاده را باز کرد ، شکافت و فعل و انفعالات درون این چنین مغزی را کنکاش کرد ،ودید چه در این سر می گذره وقتی با رویدادی اینگونه روبرو می شه ..
- همون حدود سی سال پیش ، ماه های پایانی جنگ بود . من بواسطه انگی سیاسی از ناحیه خدا نشناسی ،از سپاه اخراج شده بودم . از جبهه نیز بعنوان نیروی کادر محترمانه بیرون رفته بودم .
هنوز دلم با رزمندگان و حال و هوای سنگر ها بود . به صورت آزاد و غیر رسمی رفته بودم غرب کشور، مشغول خدمتی در پشت جبهه بودم . جایی که تا آرمان من که خط مقدم بود فاصله ها داشت . اما باز هم جبهه بود و خدمت.
در همان روزها که قرار بود فرزند سومم بدنیا بیاید و... کمی قبل از موقع با تلفن یکی از دوستان خبر شدم همسرم زایمان کرده و پسرم به دنیا آمده ...در خانه پولی نمانده بود . به همان دوست گفتم پنج هزار تومان از خودش در منزل ببرد برای هزینه های خانه..و آنقدر ذهن وفکرم درگیر جنگ و حواشی آن و عملیات های پی در پی عراق و از دست دادن سرزمین های فتح شده بود که اصلاَ فکر نمی کردم یک زن با دو بچه خردسال و یک نوزاد و آن همه مشکلات چگونه درگیر است .
در حالی که بود و نبود یکی مثل من در جریان جنگ شاید هیچ اثری نداشت.
- دیروز  نوه ام به دنیا آمد . فرزند همان پسر عزیزم که پانزده روز بعد از تولدش تونستم به شهرضا بیام و ببینمش . از همون لحظه اولی  که مادر و پدر این نوزاد فهمیدند قراره بچه دار بشوند تا دیروز که بسلامتی نوزادشان به دنیا آمد نه تنها مادرمهربان و عزیزش ، بلکه پابپا و حتی بیشتر از مادر این پسرم بود که در تمام مراحل با توجه و اهتمام کامل به قضیه بدنیا آمدن بچه اش  چه از لحاظ مادی و بیشتر از منظر معنوی و روحی همراه خانمش بود.

-وقتی در بیمارستان با جمع خانواده منتظر اعلام تولد بودیم و پرستار بدنیا آمدن نوزاد را نوید داد،اشکم سرازیر شد .

یاد تولد همین پسر افتادم و لحظات سختی که مادرش بدون حضور من گذراند...

چه کردیم ما با خانواده هایمان.

چه کردیم با همسرانی که کودک در بغل انتظار کشیدند.

و در همان زمان آقازاده ها در چه وضعیتی بودند و چه نقشه ها برای بهره برداری از جنگ و مملکت و ...در سر داشتند.

ای کاش می شد مغز خودم را در آن زمان بررسی و کندو کاو می کردم .

چی تو سرم بود ؟!!

« با تشکر از وبلاگ عبدالرسول امیری »

 تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

شنبه 24 تیر 1396

خسته نباشید! ...



﷐  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

        خسته نباشید! ...       

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

خلاصه ی داستان: ماریا و رومن، زن و شوهر توریستی هستند که برای اقامتی کوتاه مدت در کرمان ساکن می شوند. ماریا از پنج سالگی از ایران خارج شده و حالا بعد از اینهمه سال، خاطرات کم رنگی از سرزمین مادری اش دارد. او که فرزندش مُرده و در این قضیه رومن را مقصر می داند، هدف از این مسافرت که به اصرار رومن صورت گرفته را فراموش کردنِ مرگِ فرزند قلمداد می کند اما بعداً متوجه می شود اصرارِ رومن برای مسافرت به ایران، دیدار از منطقه ی کویری کلوت کرمان است. به رقم مخالفت اولیه، ماریا حاضر به مسافرت می شود و همراهانِ دیگر این سفر، لیدر گروه مرتضی و راننده ی ون، حسین هستند …

یادداشت: در قسمتی از فیلم، جایی که رومن و ماریا و مرتضی و حسین در خانه ی خاله، ساکن می شوند و چند تن از اهالی روستا هم به آن ها می پیوندند، می بینیم که رومن با سازدهنی، آهنگی غربی می زند و کدخدای ده، بدون توجه به ناهمگون بودنِ این ساز با آوازهای محلی، می خواند و چه خوب هم می خواند. این ترکیب ناهمگون، در کنار هم، اتفاقاً اصلاً هم آزاردهنده به نظر نمی رسند. حکایت فیلم، حکایت همین آدم های به ظاهر ناهمگونی ست که در عین حالی که زبان یکدیگر را نمی فهمند، اما در خیلی چیزهای دیگر، مثل گذشته شان، مثل حکایت های تلخ و شیرین زندگی شان و مثل خیلی چیزهای دیگر، با هم اشتراک دارند. آنها در کنار هم است که یکدیگر را کامل می کنند و الگوی سفر، در اینجا سفری بیرونی، سفری به دل کویر، است که این آدم ها را کم کم، پله پله تغییر می دهد و به هم نزدیک تر می کند. فیلم از تفاوت روحیات و عادات و خلقیاتِ آدم هایی می گوید که در فرهنگ های متفاوتی رشد کرده اند؛ اینکه مرتضی، به تیم فوتبال اسپانیا تعصب نشان می دهد در حالیکه رومن چندان مقید به یک کشور و یک دیدگاه نیست و حتی تعصب چندانی روی سرزمین مادری اش ندارد و خیلی راحت با این قضایا برخورد می کند، اینکه یک جا یکی از کارکنان هتل به ماریا خسته نباشید می گوید و ماریا با تعجب می پرسد: چرا باید خسته باشم؟، این ها همان تفاوت های فرهنگی ست که در طول روایت، شاهدش هستیم تا ببینیم هر چند این تفاوت ها وجود دارد اما در نهایت همگی انسان هستیم با تمامِ مختصات یک انسان. با تمام رویاها و حسرت ها و کمبودهای یک انسان. آدم های داستان هر چند همدیگر را نمی فهمند اما بالاخره با هم کنار می آیند. قابل توجه ترین و بامزه ترین نمودِ این جمله، سکانسی ست که در دلِ قنات ها اتفاق می افتد. جایی که پیرمردِ مقنیِ بامزه ی داستان و رومن، در حالیکه حتی یک کلمه از حرف های یکدیگر را هم متوجه نمی شوند، اما در طول مسیر طولانی شان، همینطور با هم حرف می زنند و درد دل می کنند و گاه حتی به شکلی اتفاقی، حرف هایشان انگار در راستای جواب به یکدیگر از آب در می آید.

فیلم نامه در مسیر درستی که طی می کند، موفق می شود تعادل خوب و ظریفی بین داستان هایی که برای آدم هایش انتخاب کرده، بوجود بیاورد و در نهایت این آدم ها و حکایتشان را در مضمون کلی اثر به ثمر بنشاند و نتیجه بگیرد. ماریا و رومن، مشکلی با هم دارند که در طولِ سفر، با اطلاعات دهی قطره چکانی فیلم نامه، به آن پی می بریم، اینکه چرا ماریا اینقدر تلخ است و چرا اینقدر مخالف با این سفرِ به ظاهر تفریحی. در طی مسیر، از ماریای تلخ و عبوس و همیشه ناراضی، کم کم به ماریای جدیدی می رسیم که آغاز تحولش، استفاده از یکی دو واژه ی فارسی ست که از همان زمان بچگی به یادش مانده و کم کم با افزوده شدن بر دایره ی واژگان فارسی اش، این تحول هم بیشتر و بیشتر می شود تا جایی که حتی قصد طلاق از رومن را به دست فراموشی می سپارد، هر چند نشان دادن این تغییر با راندنِ بی محابای ماشین در مسیری خطرناک و آن سرخوشیِ کودکانه کمی اغراق آمیز باشد. مرتضی، لیدر گروه هم در طی این سفر، با عاشق شدن است که به تحول می رسد، هر چند این داستانک، کم اثرترین و سطحی ترین رابطه ی شکل گرفته بین آدم های داستان باشد. حسین، دوستِ راننده ی مرتضی هم با دیدار از خاله اش، خاله ای که حکم مادر را برایش دارد، آنهم بعد از چند سال، به تحولی درونی می رسد و با یاد کردن از گذشته، پیوند قلبی محکمتری با خاله برقرار می کند.

سفری در دلِ کویر ...

سفری در دلِ کویر …


برچسب ها: خسته نباشید
شنبه 24 تیر 1396

ای امید مایوسان وصل

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  



   ای امید مایوسان وصل 

 
http://s9.picofile.com/file/8300547018/MAHWE_TAM8SHAA_1.jpg
 
http://s8.picofile.com/file/8300547376/LEQ8YE_DUST_MOST8QE_1.jpg
 
http://s8.picofile.com/file/8300547692/DOAA_ED_DEAA_1.jpg
 
http://s9.picofile.com/file/8300548350/QEFLAT_AZ_XOD_1.jpg
 
http://s9.picofile.com/file/8300548518/WASLE_J8N8N_1.jpg
 
   ‌جمله عالم گر بگردی همچو من دیوانه نیست 
 چون منِ مفتونِ عاشق ، مست آن دردانه نیست 

 رند و شیدا جمله بسیاری در این پیچ و خم است 
 لیک چون من کارشان با شانه و دندانه نیست 

 این که میگویم سرَم را میدهم در راه دوست 
 میدهم ، میدانی ای مَه ، یاوهُ مستانه نیست 

 خانمان بر ره نمودم ، بلکه از ره بگذری 
 وای کین وامانده ات را جز رَهَت کاشانه نیست 

 تا که میگردی چو ماه اندر شب ظلمانی ام 
 دستِ خود در آسمان بردن مرا افسانه نیست 

 هر چه میخواهم نگویم وصف تو با این قلم 
 بس که میرقصد به دستم ،شعرم آگاهانه نیست 

 آه از کژ راهی چرخ فلک در کار ما 
 گویی از تیره دلی با خصم ما بیگانه نیست 

 گر که تیر ناوک اندازی ، زره سازم ز صبر 
 چون که پرٌ ان تیغ چشمت ، مقصدش مردانه نیست 

 در خیالم ، آه ای امید مایوسان وصل 
 جام در کف آمدی ، رویای من میخانه نیست 

 مرشدی باید بگیرد دست این شاگرد خام 
 خام دیدم ، پخته دیدم ، هیچکس فرزانه نیست 

 در خرابستان خراب افتاده ام ، از بخت کج 
 یا که جانان می ندارد ، یا که می جانانه نیست 
 
 «آرمان ایزدی»

تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

( تعداد کل: 662 )
   1       2       3       4       5       ...       45    صفحه بعدی